تبلیغات
گروه تواشیح میعاد اهواز - مطالب ابر روانخوانی و تجوید قرآن کریم
[ ]
 
 
تجوید و الفباى عربى
نظرات
تجوید و الفباى عربى
معناى تجوید
تـجـویـد در لغـت ، مـتـرادف بـا كلمه (تحسین ) به معناى (نیكو گردانیدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحیح اداء كردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
فایده تجوید
بـا رعـایت قواعد تجوید، قرآن همان گونه كه در آغاز اسلام خوانده و شنیده مى شد، قرائت مى گـردد و در نـتـیـجـه ، قرآن از تغییر و تحریف ، محفوظ مانده ، آهنگ زیبا و دلنشین آن نیز از بین نمى رود.
الفباى عربى
هر حرفى داراى شكل ، اسم و تلفّظى خاص مى باشد.
در كـتـاب روخـوانى قرآن با شكلها و اسمهاى حروف آشنا شدید. در این كتاب به یارى خداوند رحـمـان ، بـا نـحـوه تـلفـّظ حـروف عـربـى آشـنـا خـواهـیـد شـد. قبل از توضیح آنها به بررسى چند مطلب كه بى ارتباط با شكلها و اسمهاى حروف نیست مى پردازیم :
اقسام الف
الف در زبان عرب بر دو قسم است : 1 ـ الف حركت ناپذیر 2 ـ الف حركت پذیر
1 ـ الف حركت ناپذیر: بعد از حرف مفتوح قرار مى گیرد و باعث مى شود كه مدّ و كشش صداى فتحه آن حرف ، دو برابر شود از این رو، به آن (الف مدّى ) مى گویند، مانند:
كَانَ ـ دَعَا ـ عَلاَ مَاتٍ
2 ـ الف حـركـت پـذیـر: هـمـان هـمـزه (ء) اسـت كـه در مـورد چگونگى كتابت آن به كتاب (آموزش روخوانى قرآن كریم ) سطح 2، ص 33 ـ 34 مراجعه شود.
اعداد الفباى عربى
برخى تعداد الفباى عربى را 28 حرف و بعضى دیگر 29 حرف مى دانند.
اخـتـلاف بـر سـر (الف مـدّى ) اسـت . عـدّه اى آن را یـك حـرف مستقل مى دانند و بعضى دیگر بر این عقیده اند كه (الف مدّى ) تنها یك صداى كشیده مانند (واو و یاء مدّى ) مى باشد و حرف مستقلى به حساب نمى آید.
همزه وصل و همزه قطع
تـلفـّظ كـلمـاتـى كـه ابـتـداى آنها ساكن باشد مشكل و یا غیر ممكن است . براى سهولت و امكان پـذیـر شـدن تـلفـّظ چـنـیـن كـلمـاتـى از الفـى بـه نـام (هـمـزه وصل )(16) كمك گرفته مى شود.
همزه وصل در ابتداى كلمه ، خوانده مى شود ولى در وسط كلام ، خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُوا ـ یا قَوْمِ ادْخُلُوا
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه دیگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود(17)، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
چگونگى خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها
همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف مى آید.
در حروف : همزه (ال ) تعریف همیشه مفتوح مى باشد، مانند:
الشَّمْس ، الْقَمَر كه خوانده مى شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر
در اسمها: همیشه مكسور مى باشد، مانند:
ابْن ، اسْم كه خوانده مى شوند: اِبْن ، اِسْم
در افـعـال : بـا تـوجـّه به دوّمین حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح یا مكسور بود با كسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده مى شود، مانند:
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ كه خوانده مى شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ
چگونگى علامت گذارى همزه قطع و وصل در قرآنها
در بـعـضـى از قـرآنها براى راهنمایى قارى ، روى الف همزه قطع ، همزه (اء) و روى الف همزه وصل ، صاد كوچكى (ا) قرار داده اند؛ مانند
(اءَتَى اءَمْرُ اللّهِ)
در بـعـضـى از قـرآنـهـاى دیـگـر الف هـمـزه قـطـع را بـا حـركـت و عـلامـت مـربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته اند، مانند:
(اَتى اَمْرُ اللّهِ)
O تـمـریـن : كـلمـه هـایـى را كـه داراى هـمـزه وصـل اسـت ، یـك بـار بـا كـلمـه قبل و بار دیگر بطور جداگانه بخوانید.
وَاسـْتـَكـْبـَرَ ـ وَالْقـَمـَرِ ـ فـَاسـْتَشْهِدُوا ـ هُوَالْهُدى ـ فَارْزُقُوهُمْ ـ وَاتَّقُوهُ ـ وَابْتَلُوا الْیَتامى ـ فـَاسـْتـَفـْتـِهـِمْ ـ فـَقـَدِ افـْتَرى ـ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا ـ قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ـ وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ ـ وَاكْسُوهُمْ ـ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ ـ وَاخْشَوْنِ ـ مِنَ الْكِتابِ







وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:13 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروفى كه نوشته نشده ولى باید خوانده شوند
نظرات
حروفى كه نوشته نشده ولى باید خوانده شوند
در قـرآن بـه سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) بر مى خوریم كه در كتابت بعضى از كلمات قرآن نوشته نشده ، ولى باید خوانده شوند. بطور كلّى ، مى توان آنها را به دو دسته تقسیم كرد:
مواردى كه جزء اصل كلمه نیست .
مواردى كه جزء اصل كلمه هست .
در این مبحث با جزئیّات و چگونگى نوشتن و علامت گذارى آنها آشنا مى شوید.
مواردى كه جزء اصل كلمه نیست :
(واو) و (یاء) كه بر اثر اشباع هاء ضمیر به وجود مى آید.
نخست به معناى اشباع و هاء ضمیر توجّه فرمایید:
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معناى سیر كردن حركت است بگونه اى كه از فتحه ، الف مدّى و از كسره ، یاء مدّى و از ضمّه ، واو مدّى تولید شود.
هاء ضمیر: عبارت است از حرف (ـه ـ ه ) كه در آخر كلمه مى آید و معنى (او ـ آن ) مى دهد، مانند:
لَهُ (براى او)فِیهِ(در آن ).
هـاء ضـمیر در صورتى كه حرف قبل از آن متحرك باشد، اشباع مى گردد؛ بدین معنى كه اگر حـركـت هـاء، كـسـره باشد (ـه ـ هِ) تبدیل به یاء مدّى مى شود (هِى ) و در صورتى كه حركت هاء ضمّه باشد (ـه ـ هُ) تبدیل به واو مدّى مى شود (هُو)، مانند:
بِهِ ـ لَهُ ـ مالُهُ ـ ماله كه خوانده مى شوند: بِهِى ـ لَهُو ـ مالُهُو
# یـادسـپـارى : در بـعـضـى از قـرآنـهـا براى راهنمایى قارى ، حرف واو و یاء تولید شده از اشباع را بصورت كوچك بعد از هاء ضمیر نوشته اند، مانند:
اَنَّهُو ـ یَرَهُو ـ عِبادُهُو ـ عَبْدَهُو ـ رَبَّهُو ـ فِى بَطْنِهِى ـ لِقَوْمِهِى ـ مِنْ دُونِهِى
# یادسپارى : هاء ضمیر در سه مورد زیر اشباع نمى شود:
1 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، ساكن باشد، مانند:
مِنْهُ ـ اِلَیْهِ ـ لَدُنْهُ ـ فَاعْبُدْهُ ـ یَعْلَمْهُ

2 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، از حروف مدّى باشد، مانند:
فِیهِ ـ اَنْزَلْناهُ ـ خُذُوهُ ـ یَهْدیهِ ـ هَداهُ ـ نَصَرُوهُ
3 ـ حرف بعد از هاء ضمیر، ساكن یا مشدّد باشد، مانند:
(لَهُ الْحَمْدُ ـ نَصَرَهُ اللّهُ ـ دُونِهِ الْباطِلُ ـ بِهِ الَّذینَ
مواردى كه جزء اصل كلمه هست :
در مـورد نـنـوشـتـن سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) در بـعـضـى از كـلمـات (بـا ایـنـكـه جـزء اصـل كـلمـه مـى بـاشـنـد) تـوجـیـهـاتـى را ذكر كرده اند كه به یكى از آنها اكتفا مى كنیم و آن جلوگیرى از تكرار است .
عربها در نوشتن اوّلیه خود از تكرار سه حرف (ا ـ و ـ ى ) جلوگیرى مى كردند و هر جا یكى از این سه حرف در كلمه اى تكرار مى شد به نوشتن یكى از آنها اكتفا مى كردند، مانند:
نَبِیِّینَ ـ یَسْتَوُونَ ـ یَا اَیُّهَا
كه به این صورت مى نوشتند:
نبیّن ـ یستون ـ یایّها
بـعـد از آنـكـه قرآن را براى صحت قرائت ، علامت گذارى كردند، براى راهنمایى قارى در چنین مواردى ، (ا ـ و ـ ى ) كوچكى اضافه نمودند، مانند:
نُبَی‍ِّى نَ ـ اءُمِّی‍ّى نَ ـ یَسْتَووُنَ ـ یَلْووُنَ ـ یَاَی‍ُّ ى ‍هَا
در بـعـضـى از قـرآنهاى دیگر با ایستاده نوشتن حركت فتحه و كسره (ـ ـ) و نوشتن حركت ضمه به این شكل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص كرده اند، مانند:
نَبِیّنَ ـ اءُمِیّنَ ـ یَسْتَو،نَ ـ یَلْو،نَ ـ یاَیُّهَا










وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com



دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:12 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروف ناخوانا
نظرات
حروف ناخوانا
در قرآن كریم به چهار حرف (ا ـ ل ـ و ـ ى ) بر مى خوریم كه در بعضى از كلمات نوشته شده ولى خـوانـده نـمـى شـونـد. در این مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نیز آشنا خواهید شد.
پایه و كرسى همزه
هـمـزه از حـروفـى اسـت كـه در نـوشـتـه هـاى قـدیـمـى عـربـى شـكـل خـاصـى نداشت . در ابتداى كلمه بصورت الف و در وسط و آخر كلمه با توجّه به حركت هـمـزه یـا حـركـت حـرف قـبلش ، آن را به صورت (ا،و،ى ) مى نوشتند، بعدها كه قرآن را براى صـحـت قـرائت ، عـلامت گذارى كردند، این شكل (ء) را براى همزه وضع نمودند و آن را روى سه حـرف مـذكـور قـرار دادنـد (اء ـ ؤ ـ ئُ) تـا قـارى قـرآن چگونگى تلفّظ صحیح آن سه حرف را تـشـخـیص دهد. بنابراین ، طبق نوشته هاى امروزى ، این سه حرف (ا ـ و ـ ى ) دیگر خوانده نمى شوند و در حكم پایه و كرسى همزه محسوب مى شوند، مانند:
سـَاءَلَ ـ فـُؤ ادُ ـ یـُبـْدِئُ ـ اءُمِرْتُ ـ یَسْتَهْزِئُ ـ مُؤْصَدَةٌ ـ مُؤْمِنٌ ـ تُؤْوى ـ اءَنْشَاءْناهُنَّ ـ یُؤ اخِذُكُمْ ـ یُنْشِئُ ـ لُؤْلُؤًا ـ اءَفَتُؤْمِنُونَ
لازم بـه یـادآورى اسـت كه بعضى وقتها یاء كوچك (یـ) پایه و كرسى همزه واقع مى شود، در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ئ)، مانند:
حَدائِقَ ـ تَسْئَلُونَ ـ شانِئَكَ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ جِئْتُكَ ـ ذائِقَةُ
پایه و كرسى الف مدّى
واو و یـاء در بـعـضـى از كـلمـات باید بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة ـ موسى )كه خـوانـده مـى شـونـد (صـلاة ـ مـوسـا). در چنین مواردى براى راهنمایى قارى روى واو و یاء، الف كـوچـكـى قـرار داده انـد تـا قارى قرآن متوجّه تلفّظ صحیح این دو حرف باشد، ( ـَ ى ـَ و) و با تـوجـّه بـه ایـنكه در كلیّه این موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، این الف باعث دو برابر شدن مدّ و كـشـش ‍ صداى فتحه قبل مى شود و واو و یاء در حكم پایه و كرسى براى الف مدّى خواهد بود مانند:
صَلَوة ـ ضُحَى ـ تَلَیها
در قـرآنـهـاى بـا رسـم الخـط ایـرانـى ، فـتـحـه حـرف قبل را بصورت ایستاده و واو و یاء را بدون علامت نوشته اند، مانند:
صـَلوةُ ـ ضـُحـى ـ مِشْكوةُ ـ اُولى ـ غَداوةُ ـ لِلْعُسْرى ـ مَنوةُ ـ تَلَظّى ـ زَكوةُ ـ یَتَزَكّى ـ اَلْحَیوةُ ـ فَتَدَلّى ـ نَجوةُ ـ اِسْتَعْلى
لازم بـه یـادسـپـارى اسـت كـه بـعـضى وقتها یاء كوچك (یـ) پایه و كرسى الف مدّى واقع مى شود؛ در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ب‍)، مانند:
ضُحبها ـ ذِكْربهُمْ ـ دَسّبها ـ مَثْوبكُمْ ـ فَسَوّبها ـ نَربكَ
الفِ جمع
افـعـالى كـه آخـر آنـهـا بـه حـرف واو جـمـع ، خـتم مى شود، در صورتى كه بعد از واو جمع ، ضـمـیـرى نـیـامـده بـاشـد لازم است بعد از آن واو، الفى آورده شود تا واو جمع با واو غیر جمع اشتباه نشود، مانند:
نَصَرُوا ـ فَرِحُوا ـ امَنُوا ـ كانُوا ـ صَبَرُوا ـ تَعْثَوْا
به این الف ـ اضافه بر الف جمع ـ الف فارقه نیز مى گویند، چرا كه این الف تمیز دهنده واو جمع از غیر جمع مى باشد.
واو مدّى در شش كلمه
در قرآن به شش كلمه برمى خوریم كه با واو مدّى (اُو) نوشته شده ، ولى واو مدّى آنها خوانده نـمـى شود هیچ قاعده و ضابطه اى در مورد این كلمات ذكر نشده است . چگونگى نوشتن و قرائت این شش كلمه عبارت است از:
نوشته شده :
اُولِى ـ اُولُوا ـ اُولاءِ ـ اُولاتِ ـ اُولئِكَ ـ سَاُوریكُمْ
خوانده شده :
اُلِى ـ اُلُوا ـ اُلا ءِ ـ اُلا تِ ـ اُل ئِكَ ـ سَاُریكُمْ
لازم به یادسپارى است كه در بعضى از قرآنها براى راهنمایى قارى ، روى الف جمع و واو این شـش كـلمـه دایـره كـوچكى قرار داده اند (ـْ)(15) تا بر عدم تلفّظ این دو حرف دلالت كند، مانند:
اَقِیمُواْ ـ عَمِلُواْ ـ سَاُوْریكُمْ ـ اُوْلئِكَ ـ اُوْلُواْ ـ اُوْلاءِ ـ اُوْلى
همزه وصل در درج كلام
تلفّظ كلماتى كه ابتداى آنها ساكن باشد، مشكل و یا غیر ممكن است ، مانند:
(نْصُرْ ـ هْبِطْ).
بـراى سـهـولت و امـكـان پـذیـر شـدن تـلفـّظ چـنـیـن كـلمـاتـى از الف مـتـحـرّكى به نام همزه وصل ، كمك مى گیرند.
همزه وصل در ابتداى كلام خوانده مى شود، ولى در وسط دو كلمه خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُواْ ـ یا قَوْمِ ادْخُلُواْ
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه دیگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجوید آشنا خواهید شد.
حروف مدّى نزد همزه وصل
هـرگـاه حـروف مدّى به همزه وصل ، برخورد كنند میان حروف مدّى (كه ذاتاً ساكن مى باشند) و حـرف بـعد از همزه وصل (كه همیشه ساكن یا مشدّد مى باشد) التقاء ساكنین پیش مى آید. براى رفع التقاء ساكنین ، حروف مدّى خوانده نمى شوند، مانند:
وَ اِذَا الجِبالُ ـ فِى الْمَدِینَةِ ـ ذُوالْعَرْشِ
كه خوانده مى شوند:
وَ اِذَلْجِبالُ ـ فِ‍ لْمَدِینَةِ ـ ذُلْعَرْشِ
لام (ال ) تعریف نزد حروف شمسى
(ال ) تـعـریـف ، شـامـل دو حـرف الف و لام مـى بـاشـد كـه الف آن ، هـمـزه وصـل است (در ابتداى كلام خوانده مى شود و در وسط جمله خوانده نمى شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمرى كه در این كلمات خلاصه شده : (عجبا كه خوف حق غمى ) اظـهـار و نزد چهارده حرف شمسى ، تبدیل به حروف شمسى شده و در هم ادغام مى شوند. براى راهـنـمـایـى قـارى در چـنـیـن مـواردى لام را بـدون علامت سكون ، و در عوض ، حرف بعدى را مشدّد نوشته اند.
ال در حروف قمرى مانند:
وَالْمُطَلَّقاتُ ـ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ ـ مِنَ الْكِتابِ ـ وَالْحِكْمَةَ ـ وَالْوالِداتُ
ال در حروف شمسى مانند:
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ـ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ ـ عَلَى الصَّلَواتِ ـ وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ





وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:11 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروف مدّى
نظرات
حروف مدّى
هرگاه بعد از حركات (فتحه ، كسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگیرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى حركات مى شود؛ از این رو به آن ، حرف مدّى مى گویند. حروف مـدّى سـه تـا اسـت : (الف مـدّى ، یـاء مـدّى ، واو مـدّى ) كـه بـه تـرتـیـب دربـاره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضیح مى دهیم .
الفِ مدّى
هـر گـاه بـعـد از حـرف مفتوح ، الفى قرار گیرد (ـَ ا) این الف باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى فتحه مى شود بدین جهت به آن ، الف مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـایـى كـه بـا رسـم الخـط ایـرانـى نـوشـتـه شـده ، فـتـحـه قـبل از الف مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى كرده اند (ـ ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صداى كشیده باشد.
صداى الف مدّى نزد تمامى حروف ، یكسان نیست ؛ بعد از هشت حرف (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ـ ر) به صورت درشت (شبیه صداى (آ) فارسى ) و بعد از بیست حرف دیگر به صورت نازك ادا مى شود(12)، مانند:
جـاهـَدَ ـ نـاصـِرُ ـ مالِكِ ـ اَحاطَ ـ فَاِذا ـ عَذابُ ـ ناقَةُ ـ تَبارَكَ ـ اَماناتِ ـ ضَلا لَةَ ـ شَهاداتِ ـ نَمارِقُ ـ تالِیاتُ ـ یُضاعَفُ ـ زاجِراتِ ـ ماذا اَرادَ ـ بِعَصاكَ ـ صالِحاتُ
# نكته : در نوشته هاى قدیم ، الف مدّى بعضى از كلمات را به جهاتى نمى نوشتند بعدها كه قرآن را براى صحت تلاوت علامت گذارى كردند.
این امر به دو صورت انجام پذیرفت :
1 ـ بعضى با اضافه كردن یك الفِ كوچك در كنار فتحه (ـَ‍) علامت گذارى كردند، مانند:
ذَلِكَ ـ سَمَواتُ ـ رَحْمَنِ ـ هَذَا ـ قِیَمَةِ
2 ـ عده اى دیگر با ایستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذارى نمودند، مانند:
ذلِكَ ـ سَمواتُ ـ رَحْمنِ ـ هذا ـ قِیمَةِ
یاى مدّى
هـرگـاه بـعـد از حـرف مـكـسـور، یـاء قرار گیرد (ـِ ى ) این یاء باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى كسره مى شود و از این رو به آن ، یاء مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـاى با رسم الخط ایرانى ، كسره قبل از یاء مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى كرده اند (ـى ) تا نشانگر تلفّظ كسره با صداى كشیده باشد.
صداى یاء مدّى همانند صداى (اى ) فارسى مى باشد، مانند:
عـِبادى ـ قَمِیصى ـ یُریدُ ـ كَبیرُ ـ اَرادَنى ـ ایمانُها ـ سَفیهُنا ـ فى جیدِها ـ حافِظینَ ـ لاِ یلا فِ ـ خ الِدینَ ـ الِهَتى ـ وَسیلَةَ
واو مدّى
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گیرد (ـُ و) این واو باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى ضـمـه مـى شـود بـدیـن جـهـت بـه آن واو مـدّى مـى گـویـنـد. شكل واو مدّى در قرآنهاى با رسم الخط ایرانى و یا عربى ، تفاوتى با هم ندارند.
صداى واو مدّى همانند صداى (او)فارسى مى باشد، مانند:
اُوذیـنـا ـ یـَطـُوفُ ـ یـُوفـُونَ ـ نُوحیها ـ قُلُوبُنا ـ یُوعَدُونَ ـ تَخافُونَ ـ یَقُولُونَ ـ یَتَخافَتُونَ ـ فَعَقَرُوها ـ یُقیمُونَ







وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:09 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حركات
نظرات

از میان علامتها، حركات مهمترین نقش را در تلفّظ صحیح حروف و كلمات قرآن دارند.
حـركـات ، سـه نـوع اسـت : (فـتـحـه ، كـسـره ، ضـمـّه ) كـه بـه تـرتـیـب بـا شكل و اسم و چگونگى تلفّظ آنها آشنا خواهید شد.
فتحه
به این علامت (ـَ) در فارسى (زِبَر) و در عربى (فتحه ) مى گویند.
فتحه از كلمه (فَتْحْ) گرفته شده و در اصل (فَتْحَةٌ) بوده ، یعنى یك بار گشودن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساكن (ه ) مى شود.
صـداى فـتـحـه ، مـتـمـایـل بـه صـداى (حـرف الف ) اسـت . از ایـن رو، بـراى نـشـان دادن شـكـل آن از حـرف الف كـمـك گـرفـته اند و براى اینكه با الف اصلى كلمه ، اشتباه نشود به شكل الف كوچك و خوابیده روى حرف قرار داده اند (ـَ ، ـ ، ا).
علّت نامگذارى آن به فتحه این است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى این علامت هستند، لبها حالت گشودن به خود مى گیرد(9)، مانند:
كـَتـَبَ ـ خـَسـَفَ ـ مـَكَرَ ـ زَهَقَ ـ كَفَرَ ـ وَلَدَ ـ وَسَقَ ـ فَخَرَجَ ـ خَلَقَكَ ـ سَاَلَكَ ـ فَقَدَرَ ـ فَخَلَقَ ـ وَ قَذَفَ ـ وَ وَجَدَكَ ـ فَعَدَلَكَ ـ وَ یَذَرَكَ ـ عَقَبَةَ ـ فَحَشَرَ.
كسره
بـه ایـن عـلامـت (ـِ) در فـارسـى (زیـر) و در عـربـى (كـسره ) مى گویند. كسره از كلمه (كَسْر) گـرفـتـه شـده و در ا صل (كَسْرَةٌ) بوده ، یعنى یك بار شكستن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
صداى كسره ، متمایل به صداى (حرف یاء) است . بدین خاطر، براى نشان دادن آن از حرف یاء كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ایـنـكـه بـا یـاء اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شـكـل یـاء كـوچـك و بـدون نـقـطـه در زیـر حـرف قـرار داده انـد (ـِ ، ی‍ ، ى ) شكل كسره ، نخست داراى دندانه بود؛ بعدها به خاطر كاربرد زیاد و اختصار، دندانه آن را نیز حذف كردند (ـِ).
علّت نامگذارى آن به كسره این است كه به هنگام تلفّظِ حروفى كه داراى این علامت است ، لبها حالت شكستگى به خود مى گیرد.
لازم بـه یـاد آورى اسـت كـه صـداى كـسـره عـربـى با صداى (اِ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى كـسـره مـتـمـایـل بـه (یـاء) مى باشد، شبیه صداى (اى ) امّا با كشش كمتر، چنین صدایى در بعضى از كلمات فارسى نیز وجود دارد، مانند:
خِیابان ، نِیاز، زِیان .
ولیـكـن در فـارسـى ، هـرگـاه بـعـد از صـداى (اِ) حـرف یـاء قـرار بـگـیـرد صـداى (اِ) مـتـمـایـل بـه (یـاء) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـیـشـه صـداى كـسـره متمایل به (یاء) تلفّظ مى شود(10)، مانند:
اِبِلِ ـ بَلَدِ ـ شَهِدَ ـ سَمِعَ ـ بَرِقَ ـ نَسِىَ ـ مَلِكِ ـ نَفِدَ ـ رَدِفَ ـ فَرِحَ ـ فَصَعِقَ ـ اَفَاَمِنَ ـ اَفَحَسِبَ ـ بِیَدِكَ ـ قِبَلَكَ ـ تَبِعَكَ ـ كَمَثَلِ ـ فَلَبِثَ ـ قِرَدَةَ ـ بَلَغَتِ ـ
وَ رَجِلِكَ
ضمّه
بـه ایـن عـلامـت (ـُ) در فـارسـى (پـیـش ) و در عـربـى (ضـمـّه ) مى گویند. ضمّه از كلمه (ضَمّ) گرفته شده و در اصل (ضَمَّةٌ) بوده ، یعنى یك بار به هم پیوستن یا جمع شدن . در هنگام وقف بر آخر آن ، (طبق قواعد وقف ) تاء (ة ) تبدیل به هاء ساكن (هْ) مى شود.
صـداى ضـمـّه ، مـتمایل به صداى (حرف واو) است . بدین جهت ، براى نشان دادن آن از حرف واو كـمـك گـرفـتـه انـد و بـراى ایـنـكـه بـا واو اصـلى كـلمـه ، اشـتـبـاه نـشـود بـه شكل واو كوچك و روى حرف قرار داده اند (ـُ، و، و).
عـلّت نـامگذارى آن به ضمّه این است كه در هنگام تلفّظ حروفى كه داراى این علامت است ، لبها به هم پیوسته و غنچه مى شود.
لازم بـه یـاد آورى اسـت كـه صـداى ضـمـّه عـربـى بـا صداى (اُ) فارسى كمى تفاوت دارد. در عـربـى صـداى ضـمـّه ، مـتـمـایـل بـه (واو) مـى بـاشد، شبیه صداى (او) امّا با كشش كمتر، چنین صدایى در بعضى از كلمات فارسى نیز وجود دارد، مانند:
بُلوك ، هُلو ، خُروس .
لكـن در فـارسـى هـرگـاه بـعـداز صـداى (اُ) حـرفـى بـا صـداى (او) قـرار بـگیرد، صداى (اُ) مـتـمـایـل بـه (واو) مـى شـود، ولى در عـربـى هـمـیـشـه صـداى ضـمـه متمایل به (واو) تلفّظ مى شود(11)؛ مانند:
جُعِلَ ـ كُتُبِ ـ سُبُلِ ـ خُلِقَ ـ قُتِلَ ـ نُفِخَ ـ تَزِرُ ـ وُجِدَ ـ لاََجِدُ ـ عُنُقِكَ ـ سَتَجِدُ ـ كَلِمَتُ ـ فُتِحَتِ ـ سَنَسِمُ ـ یَعِدُهُمُ ـ بَصَرُكَ ـ اَعِظُكَ ـ فَطُبِعَ ـ اَتَذَرُ ـ لَنُبِذَ


وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com



دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:08 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
اخفاء
نظرات

اخفاء 
هر گاه بعد از تنوین یا نون ساكنه یكی از حروف پانزده گانه زیر قرار گیرد، چه در یك كلمه یا دو كلمه باشند، تنوین و نون ساكنه، اخفاء شده و با غُنّه طبیعی (خفیف) ادا می‌گردد. زیرا مخرج نون با مخارج حروف مزبور نه چندان فاصله دارد، كه مانند حروف حلقی اظهار شود، و نه آن قدر نزدیك است، تا مثل حروف یرملون ادغام گردد، بلكه میان اظهار و ادغام كه همان «اخفاء» است ادا می‌شود. در این حالت زبان به مخرج نون گذارده نمی‌شود و باید صدا را اندكی كشید، تا اخفاء حاصل گردد، و قرّاء ترك غُنّه را در حال اخفاء جایز نمی‌دانند. 
علامت اخفاء حرف «ف» یا یك نقطه است كه در بعضی قرآنها بالای آن حرف می‌گذارند. 
حروف پانزده گانه عبارتند از: 
1. تاء مانند: اَنْتُم ـ جَنّاتٍ تَجری 
2. ثاء مانند: اُنْثی ـ صَبّاً ثُمَّ[7] 
3. جیم مانند: یُنجی ـ غَسّاقاً جزاءً[8] 
4. دال مانند: اَنْداداً ـ كَأساً دِهَاقاً[9] 
5. ذال مانند: اَنذِرْهُم[10] ـ حكیمٌ ذلِكَ 
6. زاء مانند: مَنْزِلاً ـ مُبارَكَهٍ زَیتُونَهٍ 
7. سین مانند: مِنْسأتِهِ[11] ـ خَالِصاً سَابِغاً 
8. شین مانند: أنْشأنَا ـ صَبّارٍ شكُور[12] 
9. صاد مانند: یَنصُرُ ـ رِیحاً صَرْصَراً[13] 
10. ضاد مانند: مَنْضُود ـ مُسْفِرهٌ ضَاحِكَهٌ[14] 
11. طاء مانند: فَانْطَلَقَ ـ صَعیداً طَیّباً[15] 
12. ظاء مانند: اُنْظُرْ ـ ظِلّاً ظَلِیلاً[16] 
13. فاء مانند: اَنفُسَهُمْ ـ خَالِداً فِیهَا[17] 
14. قاف مانند: یُنقذونَ ـ سَمِیعٌ قَرِیبٌ[18] 
15. كاف مانند: مِنكُم ( كِتابٌ كَریمٌ.[19] 
ادغام كبیر 
ادغام بر دو نوع است: ادغام كبیر و ادغام صغیر 
ادغام كبیر آن است كه «مُدغم» و «مدغمٌ فیه» متحرك باشند كه در این صورت اولی را ساكن و در دوم ادغام می‌كنند. 
و چون در این نوع ادغام یك عمل بیشتر از ادغام صغیر انجام می‌گیرد (یعنی ساكن كردن مُدغم) بدین سبب آن را اذغام كبیر نامیده‌اند. 
ادغام كبیر بر دو نوع است: 
1. هر گاه مُدغم و مُدغمٌ فیه متماثل و در یك كلمه قرار داشته باشند، و مطابق قواعد صرفی ادغام شده باشند، ادغام آن لازم است مانند: مَدَّ (گسترد) ضَالّینَ[20] (گمراهان) كه در اصل مَدَدَ و ضالِلینَ بوده است. 
2. چنانچه مُدغم و مدغمٌ فیه در دو كلمه قرار داشته باشند، خواه متماثل یا متجانس یا متقارب باشند، بعضی قرّاء ادغام را جایز دانسته‌اند، مانند: سَیَقُولُ لَكَ ـ یَعْلَمُ ما ـ ذَلِكَ كَتَبْنَا. 
ادغام صغیر 
آن است كه مُدغم ساكن و مدغمٌ فیه متحرك باشد كه در این صورت اولی را در دومی ادغام می‌نمایند مانند: فَاضْرِبْ بِهِ كه به صورت فَاضْرِبِّهِ تلفظ می‌شود. 
ادغام صغیر بر سه قسم است: متماثل ـ متجانس ـ متقارب. ادغام حروف متماثل: هر گاه دو حرف مانند هم پهلوی یكدیگر قرار گیرند اعم از آن كه در یك یا دو كلمه قرار داشته باشند، ادغام آنها لازم است و آن را ادغام متماثلین می‌نامند مانند: قُلْ لَهُم ـ مِنْ نارِهِ. 
ادغام حروف متجانس: هر گاه دو حرف متجانس، یعنی حرفی كه از جهت مخرج حروف یكی باشند، ولی در صفات (مانند شجری ـ نطعی ـ ذولقی و اَسَلی[21]) متغایر باشند، پهلوی هم قرار گیرند، اعم از آن كه در یك یا دو كلمه باشند، ادغام آنها لازم است، و آن را ادغام متجانسین می‌گویند مانند: وَجَدْتُ (یافتم) ـ حَصَدْتُمْ[22] (درو كردید). 
ادغام حروف متقارب: چنانچه دو حرف متقارب یعنی دو حرفی كه مخرجشان نزدیك هم است پهلوی هم واقع شوند، چه در یك كلمه باشد یا در دو كلمه، ادغام آنها جایز است و آن را ادغام متقاربین می‌گویند. مگر در مواردی كه در اثر ادغام، تغییری در معنا عارض شود، و یا كلام ثقیل و از فصاحت خارج گردد مانند: اِذْتَأذّنَ[23] (هنگامی كه اعلام نمود) ـ اِذْزَیَّنَ (وقتی كه زینت داد) ـ قَدْ جاءَ (به تحقیق آمد). قابل ذكر است كه ادغام متجانسین و متقاربین در حروف حلقی و شفهی ثقیل و از فصاحت بدور است مانند: فَاصْفَح‏ْ عَنْهُمْ[24] (پس از كافران اعراض كن). 
و نیز همزه و الف در هیچ حرفی ادغام نمی‌شود و هیچ حرفی هم در آنها ادغام نمی‌گردد. 
اِدْغام 
ادغام مصدر باب افعال است و به معنای داخل كردن حرفی در حرف دیگر می‌باشد. به طوری كه اثری از حرف اول باقی نماند و زبان فقط یك مرتبه در ادای آن برداشته شود و یك حرف مشدّد تلفظ گردد. 
حرف اول را «مُدغم» ادغام شده و حرف دوم را «مُدغَمٌ فِیهِ» ادغام شده در آن می‌نامند. 
حالت اول: آن است كه حرف اول و دوم متماثل باشند مانند: 
قدْ دَخَلوا[25] كه دال اول در دوم ادغام و یك دال مشدد تلفظ می‌شود مانند: قَدَّخَلُوا. 
حالت دوم: آن است كه حرف اول و دوم مانند هم نباشند كه، در این صورت باید ابتدا حرف اول، را لفظاً از جنس حرف دوم نمود، و سپس مانند حالت اول دو حرف را در یكدیگر ادغام كرد مانند: مِنْ لَدُن كه نون ساكن كلمه اول لفظاً به لام كلمه دوم تبدیل می‌گردد و دو حرف «لام» در هم ادغام و یك لام مشدّد ادا می‌شود مانند: مِلّدُنْ.[26] 
فایده و منظور از ادغام تسهیل و روانی در تكلّم است. علامت ادغام تشدید (ـّ) است كه در بعضی از قرآنها بالای «مدغمٌ فیه» گذاشته می‌شود. 
اِذْلاق 
مصدر باب اِفعال است و به معنی تندی و تیزی و روانی زبان می‌باشد. شش حرف از حروف الفبا دارای این صفت هستند كه عبارتند از: (ل ـ ن ـ ز ـ ف ـ ب ـ م) و جهت سهولت یادگیری و به خاطر سپردن، آنها را در كلمات زیر جمع كرده‌اند: فَرَّ مِنْ لُبٍّ (از عقل فرار كرد). 
این حروف را كه به تندی و سرعت اداء می‌شوند حروف مُذْلِقَه می‌گویند. به اعتبار آن كه سه حرف اول (لِثوی) از كنار و تیزی سر زبان و سه حرف آخر (شفهی) از كنار لبها خارج می‌شوند. 
اِسْتِعَاذه 
در حقیقت پناه بردن به خداوند از شر و نقشه‎های شیطان است، مستحبّ است پیش از آغاز قرائت قرآن، قاری به خداوند پناه ببرد، چنانكه قرآن مجید می‎فرماید: فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ[27] (یعنی هنگامیكه اراده خواندن قرآن نمائی از شیطان رانده شده به خدا پناه ببر).



وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:07 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
ابدال - اثبات - اختلاس
نظرات

اِبدال 
به كسر همزه به معنای عوض كردن است، و در اصطلاح علم تجوید، بدل كردن تاء تأنیث به «هاء» و كلمات منصوب به الف است. 
تاء تأنیث مانند: صلوه ـ زكوه ـ فَاكِهَه ـ مَرَّه ـ حُمْرَه كه در حال وقف به جای تاء (ه) هاء (ه) تلفظ می‌شود مثلاً صَلوه می‌شود صَلوه.[1] 
البته در كلمات: تَوریه و تُقیه و امثال آن بعضی با ابدال و برخی بدون ابدال می‌خوانند. 
و نیز كلماتی كه در رسم الخط قرآن با تاء مبسوطه (یعنی كشیده) نوشته شده‌اند به همان تاء وقف می‌گردند. مانند: جَنّاتٌ ـ اَلبَیّناتُ ـ بِالْآیاتِ ـ ثَمَراتِ ـ سُنّت. مثلاً جَنّاتٌ می‌شود جنَّاتْ.[2] 
و كلمات منصوب مثل: رَحِیماً ـ شَكُوراً ـ مَاءً ـ مُسَمّیً ـ بَیَاتاً به هنگام وقف، تنوین به الف بدل می‌گردد رَحیماً می‌شود رَحِیماً.[3] إبدال یكی از اقسام وقف است. 
اِثْبات 
به معنی باقی گذاردن حرف آخر كلمه‌ای كه می‌خواهند بر آن وقف كنند (موقوفٌ علیها) می‌باشد. مانند: وَاقٍ[4] ـ هَادٍ كه در اصل وَاقِیٌ و هَادِیٌ بوده و حرف یاء به سبب اعلال، حذف شده است. 
ابن كثیر به این شیوه وقف كرده، گر چه وقف به اسكان و حفظ رسم الخط قرآن بهتر است. یعنی وقف به صورت وَاقِیْ و هَادِیْ. اثبات از اقسام وقف می‌باشد. 
اختِلاس 
«اختلاس» به معنی ربودن با شتاب و عجله است و آن ضد اشباع می‌باشد. و در اصطلاح علم تجوید، ربودن و طلب شتاب در حركت هنگام تلفظ حرف است. به طوری كه نه متحرك و نه ساكن گفته شود. بدین معنی كه ربودن یك سوم حركت ضمه و كسره و باقی گذاردن دو سوم دیگر را در حال وصل، اختلاس می‌گویند. و در این حالت آن كلمه با صوت و صدای خفی و پنهان ادا می‌شود كه در اختلاف قرائات بكار می‌رود. 
مانند: فَسَیَكْفیكَهُمُ اللهُ[5] كه ضمه هاء كلمه آخر اختلاس می‌شود و نِعِمّا[6] كه در اصل «نِعْمَ ما» است، كه میم اول ساكن بوده و در میم دوم ادغام شده و با اختلاس خوانده می شود.





وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 12:06 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت

درباره ما
گروه تواشیح و قاریان قرآن میعاد اهواز

هدف از راه اندازی این سایت ارائه فعالیتهای قرآنی خود و آموزش و نشر کارهای جامعه قرآنی اسلام است .
لطفا ما را با نظرات ارزشمندتان یاری فرمائید .
تأسیس : سال 1376 اهواز


سرپرست گروه : باقر سواری

شماره تماس جهت هماهنگی
برای اجرای برنامه :

09163164160
09374403200
مدیر وب سایت : منصور علوی مرام
منوی ویژه

سفرنامه پاکستان

موضوعات
صفحات
نظر سنجی
کدام یک از قسمتهای سایت برای شما استفاده بیشتری دارد؟؟؟؟





لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

تبلیغات و دوستان