تبلیغات
گروه تواشیح میعاد اهواز - مطالب آمــوزش روانخوانی و تجـوید
[ ]
 
 
اصول اختلاف قرائت:قرائت یعقوب
نظرات


امام ابو محمد یعقوب بن اسحق بن عبدالله الحضرمى البصرى : دومین قارى بصرى (م 117 ت 205 هـ ق) ریاست قراء بصره پس از ابو عمرو به او منتهى شد و قراءت او در جامع بصره تا قرن نهم یعنى تا زمان ابن جزرى رعایت مى شده .

راویان او : 1 ـ ابوعبدالله محمد بن المتوکل اللؤلؤى البصرى ملقب به رویس (م 238) 2 ـ ابوالحسن روح بن عبدالمؤمن الهذلى بصرى نحوى (م 234) که هر دو بدون واسطه قرآن را از یعقوب روایت کرده اند .
بسمله

یعقوب در ابتداى به قراءت از اول سوره ها (غیر از توبه) بسم الله را خوانده، و همچنین در وصل آخر سوره ناس به اول سوره فاتحه بسم الله را خوانده است . ولى در بین دو سوره آخر سوره اول را به اول سوره بعدى بدون بسم الله به دو طریق به سکت یا وصل قرائت نموده است، و در چهار سوره الزهر یا با بسم الله به دو طریق به سکت یا وصل قراء نموده است، و در چهار سوره الزهر یا با بسم الله وصل نموده یا به سکت بین آنها خوانده، و بین انفال و توبه را مثل همه قراء به وقف با سکت یا وصل ادامه قراءت داده است .

مد

یعقوب مد منفصل را به قصر، و مد متصل را به توسط کشیده، و مد لازم را مثل قراء به اشباع خوانده .

هاء ضمیر

یعقوب هاء ضمیر جمع مذکر یا مؤنث یا مثنى را که بعد از یاء ساکنه واقع شده باشند به ضم هـ خوانده است .

مثل : عَلَیهُمْ ـ اِلَیهُمْ ـ لَدَیهُمْ ـ فیهُم ـ یزَکّیهُم ـ مِثلَیهُم ـ عَلَیهُنَّ ـ اِلَیهُنَّ ـ فیهُنَّ ـ لَدَیهُنَّ ـ عَلَیهُما ـ فیهُما .

و به روایت رویس، در کلماتى که به جهت جزم یا بناء یاء آن حذف شده نیز به ضم هـ در 15 موضع خوانده است و آنها : فَأتِهُم عَذاباً ـ وَاِن یأتِهُم ـ اِذا لَمْ تَأتِهُم (اعراف) یخْزِِهُمْ ـ اَلَمْ یأتِهُم (نور) اَوَ لَمْ یکْفِهُم (عنکبوت) ـ وَ اتِهُم ضِعفَین (احزاب) فَاستَفتِهُم (دو موضع صافات) وَ قِهُمْ عَذابَ ـ وَ قِهُمُ السَّیئاتِ (غافر) ولى در وَ مَنْ یوَلِّهِم (انفال) خلافى در کسر هاء ضمیر نیست .

میم جمعی

یعقوب در حرکت میم جمع واقع قبل از ساکن متابعت از قراءت خود در حرکت هـ آن دارد، اگر آنرا به ضم قراءت کرده، میم را هم مضموم، مثل عَلَیهُمُ القِتالَ ـ یرِیهُمُ الله . اِلیهُمُ اثنَینَ و اگر هاء را مکسور خوانده میم را هم مکسور مى خواند، مثل : قُلُوبِهِمِ العِجْلَ، بِهِمِ الاَسْبابَ .

هاء ضمیر :

تؤدِّهِ الیکِ (دو موضع آل عمران ) و نؤتِهِ مِنها (دو موضع آل عمران و یک موضع شوری) و نُوَلِّهِ ما تَوَلّى وَ نُصلِهِ جَهَنَّمُ (نساء) فَالقِهِ اِلَیهُم (نمل) به حرکت کسره، و اختلاس آن (بدون صله) در هشت موضع ذکر شده، همانگونه که در یتَّقْهِ (نور) عمل کرده است .

وَ ارْجِهْ (اعراف ـ شعرا) را به همزه ساکنه بعد از ج و حرکت هاء آن به ضمه مختلسه اَرْجِئْهُ و در ما اَنسانیهِ (کهف) و عَلَیهِ الله (فتح) به کسر ها در آنها و فیهِ مُهاناً (فرقان) را به قصر ها خوانده است .

به روایت روح از یعقوب مَنْ یأتِهْ مُؤمنِاً (طه) را به سکون هـ ولى رویس آنرا به کسر، و قصر آن روایت کرده .

همچنین رویس هاء ضمیر در بِیدِهِ (در چهار موضع قرآن کریم) بِیدِهِ عُقْدَةُ النّکاحَ ـ غُرفَةً بِیدِهِ (بقره) بِیدِهِ ملکوت (مؤمنون ـ یس) را به کسر هـ و قصر حرکت آن خوانده است .

دو همزه قطع در یک کلمه :

به روایت رویس در دو همزه قطع که در یک کلمه قرار گرفته باشند به تسهیل همزه دوم بدون ادخال خوانده است، مثل : ءَاَنذَرتَهُم ـ ءَاَلِدُ ـ اَئِفْکاً ـ اَئِنَّکُم ـ اَؤُنَبِّئُکُم ـ ءَاُلْقِى و در کلمه ائمّه (در پنج موضع آمده) یک وجه تسهیل و وجه دیگر ابدال همزه به یاء مکسوره .

در روایت روح از یعقوب به تحقیق هر دو همزه در موارد فوق و امثال آنها و همچنین در کلمه ءَامَنتِم (اعراف ـ شعرا ـ طه) به همزه استفهام و تحقیق هر دو همزه، در روایت رویس مثل حفص به حذف همزه اول و در کلمه ءَاَعجَمیٌ (فصلت) روح به تحقیق هر دو همزه، ولى روایت رویس مثل حفص به تحقیق اولى و تسهیل همزه دوم است .

یعقوب اَئِنَّکُُمُ لَتَأتُونَ (اعراف) ءَاِنَّ لَنا (اعراف) ءَاَذْهَبْتُمْ طَیباتِکُم (احقاف) ءَاَن کانَ (قلم) با دو همزه بر استفهام در هر چهار مورد خوانده است، و در همزه دوّم رویس به تسهیل و روح به تحقیق طبق روش خود عمل کرده اند .

یعقوب در آنجا که همزه استفهام مکرر شده، مثل ءَاِذاکُنّا تُراباً ءَانّا را به استفهام در اول و اخبار در ثانى ءَاِذاکُنّا تُراباٌ اِنّا قرائت کرده است، ولى در موضع نمل (67) باستفهام در هر دو کلمه ءَاِذکُنّا تُراباً و ءاباءُنا ءَاِنّا لُمُخرَجُونَ و در عنکبوت (آیه 28 ـ 29) اِنَّکُم لَتَأتُونَ ... ءَاِنَّکُم لَتَأتُونَ را مثل حفص خوانده، ودر آنها روش رویس و روح در همزه دوّم بایستى دقت شود .

دو همزه قطع در دو کلمه :

در التقاء دو همزه قطع در دو کلمه اگر متفق الحرکه باشند، مثل : جاءَ اَمْرُنا ـ مِنَ السّماءِ اِنْ ـ اَولیاؤُ اُولئِکَ، یعقوب به روایت رویس فقط به یک وجه و آن تسهیل همزه ثانى بین بین خوانده و روح به تحقیق هر دو همزه روایت دارد .

و اگر در حرکت مختلف باشند : اگر اولى مفتوح و دومى مضموم یا مکسور باشد، مثل جاءَ اُمَّةً ـ شَهداءَ اِذْ به تسهیل بین بین همزه دوم، و اگر اولى مکسور و دومى مفتوح باشد، مثل مِنَ السَّماءِ اَوْ ابدال به یاء محض، و اگر اولى مضموم و دومى مفتوح باشد . مثل، السُّفَهاءُ اَلا ابدال به واو خالص، اگر اولى مضموم و دومى مکسور باشد، مثل یشاءُ اِلى به دو وجه تسهیل یا ابدال به واو خوانده است، و تخفیف در موارد یاد شده از تسهیل یا ابدال ـ به روایت رویس بوده و فقط در حالت وصلى است، و در ابتداء به آنها همزه به تحقیق خوانده مى شود . و روح راوى دیگر یعقوب باز به تحقیق هر دو همزه روایت کرده است .

یعقوب کلمه هُزُءاً (هرجا بیاید) و کُفُوْاً (اخلاص) را به همزه، و یضاهُونَ (توبه) را به ضم هـ بدون همزه، و مُرْجَؤنَ (توبه) تُرْجِئُ (احزاب) را به همزه مضمومه بعد از جیم خوانده .

کلمه اَللّائى (هرجا بیاید) بدون ى و با همزه خوانده : اَللّاءِ ـ و یاجوج و ماجوج (کهف ـ انبیا) را به ابدال همزه به الف و لا یلِتْکُمُ (حجرات) را به همزه ساکنه بعد از ى یأْلِتکُم خوانده است .

هاء سکت

را در وصل حذف نموده و در وقف به اثبات آن خوانده و آنها عبارتند : لَم یتَسَنَّه (بقره) اِقْتَدِه (انعام) کِتابِیه (دو موضع حاقه) حَسابِیه (دو موضع حاقه) مالِیهْ ـ سُلطانِیه (حاقه) ماهِیهْ (قارعه)، و در چهار مورد سکت به روایت حفص عِوَجاً قَیماً (کهف) مَرقدِنا هذا (یس) مَن راقٍ (قیمه) بَلْ رانَ (تطفیف) به ترک سکت، و ادغام نون من و لام بل در راء بعد آنها خوانده است .

به روایت رویس : مِنِ استَبرَقٍ (رحمن) را به نقل و حذف . عاداًنِ الاُولى (نجم) را به نقل حرکت همزه مضمومه به لام و حذف آن، و ادغام تنوین قبل در آن عادَ اللُّولى، و در وقف بر عاداً و ابتداء به بعد سه وجه جایز است : اَلاوُلى ـ اَلوُلى ـ لوُلى .

ادغامات :

یعقوب در ادغام صغیر نون را در واو یس و القرآن . ن و القلم ادغام کرده است و به روایت روح ذال را در تاء اِتَّخذتَّ ـ اَخَذتُّم ـ لَاتِّخَذتَّ ـ اتّخَذتُّم و بقیه صیغ آن ادغام نموده است . یعقوب در ادغام کبیر ب * ب وَ الصّاحِب بِّالْجَنْب (نساء 36) ن * ن اَتُمِدُّونّى بِمالٍ (نمل 36) و ت * ت فَبِاَى ءالاءِ رَبِّکَ تَّمارى (نجم 55) در حالت وصلى به ادغام و در ابتداء به آن تَتَمارى خوانده است .

به روایت رویس ک * ک در سه موضع : نُسَبّحک کّثیراٌ ـ نَذْکُرَکَ کّثیراً ـ اِنک کّنتَ بِنابَصیراً (طه 33 ـ 34 ـ 35) ادغام نموده است و ب * ب فَلا اَنساب بَّینَهَمُ (مؤمنون 101) و ت * ت ثُمَّ تَّفَکّروا (سبا 46) بلاخلاف در وصل ادغام به روایت رویس است و در ابتداء با دو تاء قراءت کرده .

و باختلاف از رویس شانزده مورد ادغام کبیر بیان شده است (بخلف عنه = دو وجه) : جَعَل لَّکُم 8 موضع در سوره نحل، لا قِبَل لَّهُم (نمل)، اِنّه هُّوَ چهار موضع (نجم)، لَذَهَب بّسَمعهم، وَ الکِتاب بّاَیدیهم وَ الکِتابِ بِّالحَقِّ (موضع اول) (20 ـ 79 ـ 176 بقره) که در صورت ادغام با سوسى موافقت کرده .

در تمام مواردى که در بالا روایت رویس گفته شد، روایت روح راوى دیگر از یعقوب به اظهار است .

فتح ـ اماله :

یعقوب کلمه مُجْریها (هود) را به ضم میم و بدون اماله خوانده، و کلمه اَعمى (موضع اول اسراء) کانَتْ مِنْ قَومٍ کافرینَ (نمل 43) را اماله کرده است، ولى رویس لفظ کافرین را هر جا آمده به اماله خوانده است . و روح به فتح آنها .

به روایت روح یعقوب یا را در یس اماله کرده، و روایت رویس به فتح آنست .

وقف بر مرسوم الخط :

یعقوب تاء تأنیث را اگر به ت کشیده نوشته شده باشد به هـ وقف کرده، مثل رحمت ـ نعمت ـ شجرت ـ ثمرت (تاء تأنیث که مدور نوشته شده همه قراء به هـ وقف نموده اند) . و به الف وقف کرده کلمه اَیهَ که در سه موضع بدون الف آمده (نور ـ زخرف ـ رحمن) و کلمه کَاَِّین را هر جا باشد بر ى وقف نموده، و کلمه یا اَبَتِ هر جا باشد به هـ وقف نموده، و کلمات لِمَ ـ فیمَ ـ مِمَّ ـ عَمَّ ـ بِمَ هر جا بیاید بر هاء سکت وقف کرده، و همچنین هِى و هُوَ را هم به هاء سکت وقف نموده است .

یعقوب نون مشدده ضمیر جمع مؤنث غایب را که در آنها هاء ضمیر قبل از نون واقع شده، مثل : هُنَّ ـ عَلَیهُنَّ ـ فیهُنَّ ـ فأمَتحنُوهُنَّ ـ مِنهُنَّ ـ حَمْلَهُنَّ ـ اِحدیهُنَّ به هاء سکت وقف نموده، ولى در نون مخفف در جمع مضارع مؤنث، مثل : یغْضُضْنَ ـ یحْفَظْنَ ـ وَ لْیضْرِِبْنَ ـ یرضعنَ ـ اَنْ یضَعْنَ وقف بر نون کرده است .

و همچنین بر یاء متکلم مشدد مبنى، مثل : عَلیَّ ـ اِلَیَّ ـ لَدَیَّ ـ بِمِصرِخِیَّ ـ بِیدَیَّ باضافه هاء سکت بر آنها وقف کرده است .

اما روایت رویس از یعقوب بر لفظ ثّمَّ (مفتوح الثاء) هر جا باشد و بر کلمات یا اَسَفى ـ یا وَیلَتى ـ یا حَسْرَتى با اضافه هاء سکت وقف نموده است .

تبصره ـ در وقف بر جمع مذکر سالم و ملحقات به آن، مثل العالَمینَ ـ المتقینَ ـ المُفلِحونَ ـ عِلیینَ ـ عَضینَ ـ همه قراء بر سکون نونِ وقف کرده اند و اصل در وقف همین است، و طیبة النشر براى یعقوب بخلف عنه وقف بر هاء سکت بمنظور بیان حرکت موقوف علیه یا طلب راحت در وقف نقل شده است .

وقف نموده یعقوب بر ما در فمالِ هؤُلاء (نساء) و مالِ هذا (کهف ـ فرقان) فَمالِ الَّذینَ (معارج) و به روایت رویس وقف بر اَیا در اَیاً ما تَدْعوا (در نشر وقف بر ما و ل در 4 موضع که لام جاره جدا از کلمه نوشته شده) در ایا و ما در اَیاً ما تَدعُوا را از جمیع قراء صحیح دانسته است) و بر کلمه وَیکَاَنَّ وَ یکَانَّهُ (قصص) بر کل کلمه وقف کرده است .

یعقوب به اثبات ى وقف نموده بر کلماتى که یاء ساکن (غیر تنوین) آنها در درج کلام حذف شده، و آنها در یازده کلمه است که در هفده موضع از قرآن کریم آمده است، وعبارتند از : وَمَن یؤتِ الحِکمَةَ (بقره 269) ( که یعقوب آنرا به کسر ت خوانده) ـ وَسَوفَ یؤتِ اللهُ (نساء 146) وَاخشَونِ الیومُ (مائده 44) .

یقضِ الحَقّ (انعام 57) نُنْجِ المؤمنینَ (یونس 103) بِالوادِ المُقدَّسِ (طه 12 ـ نازعات 16) لَهادِ الَّذینَ (حج 54) وادِ النَّملَ (نمل 18) الوادِ الاَیمَنِ (قصص ـ 30) بهادِ العُمى (رومى ـ 53) یرِِدْنِ الرَّحمنُ (یس ـ 73) صالِ الحَجیمِ (صافات ـ 163) یناد المُنادِ (ق ـ 41) فَما تُغْنِ النُّذُرُ (قمر ـ 5) الجَوارِ (رحمن ـ 24 تکویر ـ 16) .

اشمام :

در اشمام خلط حرف به حرف رویس از یعقوب (مثل : حمزه ـ کسائى ـ خلف) تمام صادهائى که ساکن بوده و قبل از دال واقع شده اند، اشمام به ز کرده است، مثل اَصْدَقُ ـ یصْدِفُونَ ـ تَصْدِیةً ـ تَصدِیقَ ـ فَاصْدَعْ ـ قَصْدُالسَّبیلِ ـ یصْدِرَ الرِّعاءُ .

همچنین رویس، اشمام حرکت به حرکت را در افعال قیلَ (هر جا باشد) غیضَ الماءُ (هود) وَجئَ بِالنَّبیینَ (زمر) وَجئَ یومَئذٍ (فجر) حیلَ بَینَهُم (سبا) سیقَ (دو موضع زمر) سیئَ بِهِم (هود ـ عنکبوت) سیئَت (ملک) اجرا نموده است .

یاءات اضافه (ضمیر متکلم)

مَعى اَبَداً (توبه) مَعى اَوْ رَحِمْنا (ملک) یدى اِلَیکَ ـ اُمّى الهُینِ (مائده) اَجرى الّا (در مواضع نه گانه اش) یا عِبادِى الَّذینَ (عنکبوت ـ زمر) بَیتى (بقره ت حج ـ نوح) وَجهى (آل عمران ـ انعام) مَعى (در تمام مواضع نه گانه اش) ولى علیکُم (ابراهیم) وَ لى فیها (طه) وَلى نَعجَةٌ ـ لى مِنْ عِلمٍ (ص) وَ لى دینِ (کافرون) وَ مالى لا اَرى (نمل) مالى لا اَعْبُدُ (یس) تمام موارد یاد شده را یعقوب به اسکان ى در آنها خوانده .

و یعقوب عَهدِیَ الظّالمینَ (بقره) بَعدِى اسمُهُ (صف) وَ مَحیاى (انعام) را به فتح ى در آنها خوانده است .

و به روایت روح، یا قَومِى اتّخذُوا (فرقان) را به فتح ى و رویس به سکون آن، و روح لِعِبادى الَّذین امنُوا (ابراهیم) را به سکون ى خوانده است .

تبصره : یعقوب کلمه لا خَوفٌ (با تنوین ضمه) که در 14 موضع آمده تمام را به فتح فاء لاخَوفَ خوانده است .

یاءات زوائد :

یعقوب در هر حال (وقف وصل) به اثبات ى خوانده کلمات : فَارْهَبُونِ فَاتَّقُونِ ـ وَلاتَکفُرُونِ ـ الدّاع اِذا دَعانِ ـ وَالتَّقُونِ یا اولى (بقره) مَنِ اتَّبعنِ ـ وَاَطِیعُونِ ـ خافُونِ (آل عمران) وَ اخشَونِ وَلا (مائده) وَ قَد هَدَینِ (انعام) ثُمَّ کیدُونِ ـ فَلا تِنظّرُونّ (اعراف) وَ لا تُنظِرُونَ ـ یومَ یأتِ (هود) فَارسِلونَ ـ وَ لاتَقرَبونِ ـ تُؤتونِ ـ اَنْ تُفَنِّدونِ ـ (یوسف) و المُتعالِ ـ مَتابِ ـ عِقابِ ـ الیهِ مأب (رعد) وَعیدِ ـ بما اَشرَکتُمُونِ ـ دُعاءِ (ابراهیم) فَلا تَفضَحُونِ ـ وَلاتُخزُونِ (حجر) فَارهَبُونِ فَاتَّقُونِ (نحل) اَخَّرتَنِ ـ فَهو المُهتَدِ (اسراء) ـ اَن یهْدِینِ ـ اِن تَرَن فَاتَّقِونِ (نحل) اَخَّرتَنِ ـ فَهُوَالمُهتَدِ ـ اَن یهدِینِ ـ اِن تَرَنِ ـ اَن یؤتِین ـ کُنّا نَبغِ ـ اَن تُعَلِّمنِ (کهف) اَن لا تَتَّبِعَنِ (طه) فَاعبدِونِ (دو جا) فَلا تستَعجِلُونِ (اَنبیاء) وَالبادِ ـ نَکیرِ (حج) وَکَذَّبوُن (دو جا) فَاتَّقُونِ ـ اَن یحْضُرُونِ ـ رَبِّ ارجِعُونِ ـ وَ لا تُکلمِونِ (مؤمنون) اَنْ یکذِّبُونِ ـ اَن یقتُلُونِ ـ سَیهْدینِ ـ فَهِوَ یهدینِ ـ یسْقینِ ـ یشْفینِ ـ یحْیینِ ـ اَطیعُونَ (8 جا) کَذَّبُونِ (شعرا) حَتّى تَشهدونِ ـ اَتُمِدُّونّى (نمل) اَن یکذِّبُونِ ـ اَن یقتِلِونِ ـ (قصص) فَاعبِدِونِ (2 جا) (عنکبوت) کَالجَوابِ ـ نَکِیرِ (سبا) نکِیرِ (فاطر) وَ لا ینْقِذُونِ ـ فَاسمَعُونِ (یس) لَتُردین سَیهدِینِ (صافات) عَذابِ ـ عِقابِ (ص) فَاتَّقِونَ (زمر) التَّلاقِ ـ التَّنادِ ـ عِقابِ ـ اتَّبِعُونِ اَهدِکُم (غافر) الجوارِ (شوری) سَیهدینِ ـ اَطیعُونِ وَ اتَّبِعُونِ (زخرف) اَن تَرجُمُونِ ـ فَاعتَزِلونِ (دخان) وَعید دوجا وَ المنادِ (ق) لِیعبُدُونِ ـ ان یطعِمُونِ ـ فلا تَستَعجِلُونِ (ذاریات) یدعِ الدّاع ـ اِلى الدّاعِ ـ وَنذُرّ ـ شش موضع (قمر) نَذیر ـ نَکیرِ (ملک) اَطیعُونِ (نوح) ـ فَکِیدِونِ (مرسلات) وَ اِذا یسْرِِ ـ بِالوادِ ـ اکرمنِ ـ اَهانَنِ (فجر) .

فماءَ اتینِ الله (نمل) فَبَشِّر عِبادِ (زمر) را یعقوب به اثبات ى در وقف خوانده، و در وصل فَماء اتینِ بروایت روح به حذف ى و بروایت رویس به اثبات آن مفتوحاً خوانده است .

به روایت رویس یا عباد فَاتَّقُون، یا عبادى در هر حال قراءت یعقوب است و روح به حذف ى در هر حال .

التقاء ساکنین :

یعقوب با کسره، ساکن اول را به ساکن دوم وصل نموده است، ولى موقعى که ساکن اَوْ باشد به ضم به ساکن دوم وصل نموده است، مثل : اَوُ خْْْْْْْْْْْْْْرُجُوا ـ اَوُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُصْ .

خلاصه

روش یعقوب اثبات جمیع یاءات زائده است در وصل یا وقف چه در وسط آیه باشد یا آخر آیه و استثناء آن در مَن یتَّقِ وَیصبِر (یوسف، 90) در هر حال به حذف آن، و در یا عِبادِ فَاتَّقِونِ (زمر، 16) که روایت رویس اثبات، و روایت روح حذف در هر حال است . وَفَما اتینِ (نمل) که یعقوب در وقف به اثبات ى و در وصل رویس به فَتح و روح به حذف ى خوانده اند . فَبَّشِّر عِبادِ (زمر) به اثبات ى در وقف خوانده است .




منبع:وبسایت قاریان

شنبه 27 آبان 1391ساعت : 11:06 ق.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
اصول اختلاف قرائت:نافع مدنی
نظرات


اصول قراءت نافع

امام القراءة نافع بن عبدالرحمن المدنى اصفهانى، دومین چهره از قراء مدینه ( 70 ـ 169 هـ ق )

راویان او : 1 ـ ابوموسى عیسى بن مینا المدنى معروف به قالون ( م 220 هـ ق )

2 ـ ابوسعید عثمان ابن سعید المصرى ملقب به ورش ( 110 ـ 197 هـ ق ) که هر دو بدون واسطه از نافع روایت کرده اند، و اختلاف در روایت آندو زیاد است .

بسم الله: نافع درابتداء از اول هر سوره بسم الله را خوانده، بر طبق رسم الخط مصاحف جز سوره توبه که بدون بسم الله نازل شده است . و مثل همه قراء، در ابتداى به قراءت از اواسط سوره ها گفتن بسم الله را جایز دانسته . اما بین دو سوره، هنگام وارد شدن از سوره اى به سوره دیگر، نافع به روایت قالون بسم الله را براى فصل بین دو سوره خوانده، ولى روایت ورش سه وجه دراد، یا بسم الله را گفته، یا با سکت بدون بسم الله خوانده و یا بدون بسم الله آخر سوره را به اول سوره بعدى وصل نموده است .

تبصره :

آنانکه سکت بین دو سوره را براى ورش روایت کرده اند، در بین چهار سوره الزهر ( مدثر به قیافه ) ( فجر به بلد ) ( انفطار به تطفیف ) و ( عصر به همزه ) به فصل با بسم الله، و آنانکه به وصل روایت کرده اند بین این چهار سوره را به سکت از ورش روایت کرده اند .

میم جمعى :

روایت ورش از نافع، میم جمعى را فقط اگر بعد از آن همزه متحرک باشد، صله واوى داده، مانند : اَنْذَرْتُمُو اَم مِنْهُمُوا اُمِیونَ ـ اَنْفُسُکُمُو اِذْ تُدْعَونَ، البته با اشباع مدى که حاصل مى شود . و قالون در میم جمعى که بعدش هر حرف متحرک باشد، دو وجه دارد یکى صله واوى،دیگر به سکون آن روایت کرده است .

مدود :

قالون به قصر و توسط منفصل و توسط متصل، و ورش باشباع منفصل و متصل ( شش حرکت ) از نافع روایت کرده اند، و ورش مد بدل را که مخصوص به اوست از نافع روایت کرده، و آن موقعى است که حرف مد بعد از همزه بیاید، و در تحقیق همزه، یا مغیر به تسهیل، یا نقل، یا ابدال، فرقى نمى کند مثل : ءمَنَ ـ ایماناً ـ اُوتِى ـ وَالاخِرَة ـ هولاءِ الهَةً ـ ءَالَهَتُنا مِنَ السَّماءِ ءایةً . و مقدار مد بدل سه وجه دارد : قصر ـ توسط ـ مد، که آنرا تثلیث بدل گویند . و استثناء کرده از آنها :

1 ـ کلمه اسرائیلَ ـ یؤاخِذُ و سایر متصرفات آن مثل لا تُواخذنا 2 ـ هرگاه قبل از همزه حرف ساکن صحیح متصل به آن باشد . مثل مَسئُولاً ـ مَذئُوماً ـ القُرانَ 3 ـ هرگاه همزه براى ابتداء کلمه آورده شده، مثل ایتِ ـ ایذِنْ ـ اُؤتُمِنَ 4 ـ وقتى حرف مد بعد از همزه بدل از تنوین باشد، که در حال وقفى اتفاق مى افتد . مثل : دُعاءً ـ غثاءً خَطاءً .

تبصره :

در کلمه ءَالانَ ( یونس 91 / 51 ) که همزه استفهامى دارد، به قصر مد بدل از ورش روایت کرده اند، ( البته منظور همزه و الف دوم است زیرا اولى مد لازم مى باشد ) . و در کلمه الانَ که همزه استفهامى ندارد تثلیث بدل جایز است . و دیگر کلمه اَهْلَکَ عادَ الاوُلى ( نجم . 5 ) مد بدل را به قصر روایت کرده اند، _ البته در الاُولى مکانهاى دیگر تثلیث بدل جارى است )، و بعضى از محققین در این دو مورد هم از ورش به جایز بودن مد بدل ذکر کرده اند .

مدلین :

واو و یاء ساکن، ماقبل مفتوح را حرف لین گویند . بعد از هر یک از این دو حرف اگر همزه بوده، و در یک کلمه واقع شوند . ورش در حال وصل یا وقف، به توسط و طول مد داده است، اگر چه حرف لین با همزه در وسط کلمه باشد، مثل شَیئاً ـ کَهَیئَةِ ـ الطَّیرِ ـ لاتَیأَسَوا ـ سَوءَةَ اَخى، یا در آخر کلمه، مثل : شَیئَ ـ ظَنَّ السَّوءِ . و هر گاه پس از حرف لین روى حرفى غیر از همزه سکون باشد، سه وجه براى ورش جایز است، قصر ـ توسط ـ طول .

در کلمه سَوءات، که در چهار موضع آمده ( سه در اعراف، یک در طه ) محققین از علماى فن، براى ورش به دو وجه : قصر ـ توسط در لین ذکر کرده اند، ولى اگر به قصر خوانده شود در مد بدل بعد، تثلیث ( قصر ـ توسط ـ طول ) جایز است . و در توسط مدلین، بایستى در مد بدل به توسط اکتفا کرد . و در کلمه اَلمَوْؤُدَةُ، سه وجه بدل بحال خود باقى است .

هاء ضمیر :

روایت قالون از نافع در کلمات یُؤَدِّهِ اَلیکَ ( دو جا آل عمران ) و نُؤتهِ مِنها ( دو جا آل عمران ) ( و یک موضع شورى ) و نُوَلِّهِ ما تَولّى و َنُصْلهِ ( نساء ) و اَرْجِهِ وَ اَخاهِ ( اعراف ـ شعرا ) و یتَّقِهِ ( نور ) فَاَلقِهِ ( نمل ) به اختلاس کسره هاء در این یازده موضع روایت کرده است، ولى ورش با شباع هاء کنایه در آنها خوانده است . و در فیه مُهاناً ( فرقان ) نافع به کسر هاء بدون صله خوانده است، و در مَنْ یأتِهِ مُؤمِنَاًً ( طه ) از قالون به دو وجه روایت شده : کسر هاء به قصر یا اشباع آن، ولى ورش باشباع فقط . وَیرْضَهُ لَکُم ( زمر 8 ) را نافع مثل عاصم خوانده است . و در ما اَنْسانیه ( کهف ) وَعَلیهِ اللهَ ( فتح ) را نافع به کسر هاء کنایه در آنها خوانده است .

همزه مفرده :

در هر کلمه اى که همزه مفرده ساکن، و در مکان فاء الفعل باشد، ورش ( مثل سوسى و ابوجعفر ) آن همزه را در هر حال، بدل به حرف مدى از جنس حرکت ماقبل آن مى نماید، مثل : یؤمِنُونَ ـ مامُون ـ فاتُو ـ اَلَّذیِ اوتُمِنَ اِلَى الهُدیَ أْتِنا ـ لِقّاءَ ناایتِ .

استثناء : از نظر ورش باب ایواء و مشتقات آن از این قاعده مستثنى هستند . مَأوى ـ مَأویهم ـ مَأواهُ ـ مَأویکُم ـ فَأووا ـ تُؤوى ـ تُؤویهِ . و در سه کلمه : بِیر ـ بِیسَ ـ الذیب که همزه ساکن عین الفعل است به ابدال خوانده . و دیگر همزه فاء الفعل مفتوح را که بعد از ضمه واقع شده، ورش همزه را تبدیل به واو خالص مى نماید، مثل : مُوَجَّلاً ـ مُوَذِّنٌ ـ یواخِذُکُم ـ یوَیدُ . ورش کلمه لِئَلّا را بدل به یاء نموده است . و همزه بعد از یاء اِنَّما النَّسیئُ زیادَةٌ ( توبه ) را بدل به یائ و در یاء، قبلى ادغام کرده است : انَّما النَّسِیئُ .

و در تمام موارد یاد شده همزه مفرده روایت قالون از نافع به تحقیق آنهاست .

نافع کلمه اَلنَّبى را به هر صورت که باشد با همزه مى خواند : اَلنّبیءُ ـ نَبیئاً ـ النَّبیؤُنَ ـ الاَنبِئاءُ ـ اَلنُّبوءةَ . و قالون در دو موضع آنرا به یاء مشدد خوانده : لِلنّبیِّ اِنْ اَرادَ ـ بُیوت النّبِیِّ الّا اَنْ ( احزاب 50 ـ 52 ) ولى بر آنها به همزه وقف نموده است . و کلمه مِوصَدَة ( بلد ـ همزه ) را نافع به ابدال و الصّابئینَ ـ و الصّابئُونَ خوانده است . و نافع کلمه هُزُءَاً و کُفُؤاً را با همزه خوانده است .

اگر بعد از کلمه اَنا همزه قطع مضموم یا مفتوح آید نافع آنرا در وصل به الف مى خواند مثل اَنا اُحْیی_ اَنا اَوَّلُ المُسلِمینَ و مدّ آن منفصل است، و اگر بعد از کلمه اَنا همزه مکسور آید، روایت قالون بخلف عنه به الف است . اِنْ اَنااِلّا .

نقل و حذف :

هر گاه قبل از همزه قطع، حرف ساکنى غیر از حروف مدّى باشد، ورش حرکت همزه را به ساکن ماقبل داده، و همزه را حذف کرده، و این قاعده را نقل و حذف، و باختصار نقل گویند . مثال : کُفْو اَنَ اَحَدٌ ـ مَنْ امَنَ ـ الاَرضَ ـ قَدَ افْلَحَ ـ قالَت اُولیهُمْ ـ تَعالَوَ اتْلُ . و به روایت قالون نقل و حذف نیامده، مگر کلمه اَلانَ (دو موضع یونس) که نقل حرکت همزه دوّم به ل و حذف همزه، قراءت نافع است . دیگر عادَ الّاوُلى ( نجم 50 ) که نافع به نقل حرکت همزه الاولى به ل قبل و حذف همزه، و ادغام تنوین عاداً در آن عادَالّاولى خوانده . وجه دیگرى براى قالون هست که بعد از ل مضمومه، همزه ساکنه آورده، عادَالُّؤْلى، ودرابتداء به اَلُْاولى، ورش دو وجه اَلُولى با تثلیث بدل، و لُولى بدون همزه وصل و فقط قصر در بدل . و براى قالون سه وجه : اَلاُولى اَلُؤْلى ( همزه وصل و بعد لام مضمومه و بعد همزه ساکنه ) ـ لُوءْلى ( بدون همزه وصل )

قاعده در موقع شروع به کلمه اى که اول آن لام تعریف و بعد آن همزه قطع بوده، مثل : اَلاُولى ـ اَلاخِرَه ـ اَلاِنْسانْ نقل و حذف شده، دو وجه است : 1 ـ ابتداء به همزه وصل و رعایت نقل بعد آن، اَلُولى ـ اَلاخِرَة ـ اَلِنْسان 2 ـ ابتداء به حرکت عارضى ل : لُولى ـ لاخَرِة ـ لِنْسانَ . و در بِئْسَ لِسْمُ الْفُسُوقُ ( حجرات )، این قاعده، ابتدا به کلمه اَلإسْمُ جارى است اَلِسْمُ یا لِسْمُ . و دیگر رِِدْأً یصَدِّقْنى ( قصص ) که حرکت همزه رِدءاً در قراءت نافع به ساکن قبل داده شده و همزه حذف گردیده در وقف بر آن تنوین ابدال به الف مى شود رِِدا .

و در کتابِیه اِنّى ( الحاقه 18 ) نافع به سکون هاء سکت و تحقیق همزه خوانده، واضح اینست و وجه دوم ورش نقل و حذف است . و در این صورت هاء مالِیةْ هّلکَ بایستى ادغام شود . و در صورت عدم نقل و تحقیق همزه، در هاء مالیه سکت لازم است .

نافع، در چهار موردى که عاصم به روایت حفص به سکت خوانده : عِوَجاً قَیماً ـ مَرقَدِنا هذا ـ مَن راقٍ ـ بَلْ رانَ را به ترک سکت و ادغام نِ و لِ در راء بعد آنها خوانده است .

اجتماع دو همزه در یک کلمه :

که همزه اول حتماً مفتوح ولى همزه دوم یا مفتوح، یا مکسور، یا مضموم خواهد بود، مثل : ءَاَنْذَرْتُهُم ـ ءَاَلِدُ ـ ءَاِذا ـ اَئِنَّکَ ـ ءَاُنْزِِلَ ـ ءَاُلقِى، قراءت نافع در هر سه قسم به تسهیل ( بین بین ) همزه دوم است . و به روایت ورش، در هر دو مفتوح آن وجه دیگرى است، و آن ابدال همزه دوّم به الف است، که اگر بعد آن ساکن باشد با مد اشباع خواهد بود، مثل ءانْذَرْتَهُمْ و اگر متحرک باشد به قصر ءالِدُ، و روایت قالون در هر سه قسم، فقط تسهیل است با ادخال الف فصل بین دو همزه، و در لفظ اَئِمَّةِ که در پنج موضع قرآن آمده، تسهیل همزه دوم بدون ادخال و وجه دوم آن، ابدال همزه به یاء مکسوره قراءت نافع است .

استثناء : در ءاَمَنْتُم ( اعراف ـ طه ـ شعرا ) و ءَالِهَتُنا (زخرف) منع ابدال به روایت ورش، و منع ادخال به روایت قالون در آنها شده، ( همانطور که در وقف بر ءَاَنتَ منع ابدال شده ) براى اجتناب از وجود سه ساکن متوالى که ممنوع است .

در موقعیکه همزه استفهام مکرر شده مثل : ءَإذاکُنّا تُراباً ءَاِنّا قراءت نافع در استفهام اول و اخبار ( حذف همزه استفهام در دوّم است، امّا در سوره نمل 67 و عنکبوت 29-28 به عکس یعنى اخبار در اول و استفهام در ثانى خوانده است.

در اَشَهِدوُِا ( زخرف 19 ) که قراءت نافع با دو همزه ءَاُشهِدوُا به همزه مفتوحه محققه و همزه مسهله مضمومه و اسکان ش است، روایت قالون بخلف عنه با ادخال الف فصل بین دو همزه است .

اجتماع دو همزه قطع در دو کلمه :

همزه اول در آخر کلمه اى و دوّمى در اول کلمه بعدى قرار گرفته باشد مثل : جآءَ اَمْرَنا ـ جاءَ اِخوَةُ ـ جاءَ اُمَّةً : اگر متفق در حرکت باشد، روایت قالون در هر دو مفتوح، حذف یکى از دو همزه است، حال اگر محذوف اولى باشد، مد آن منفصل، و اگر دوّمى باشد مد آن متصل است . و اگر هر دو مسکور، یا مضموم باشند، به تسهیل همزه دوم است ( همزه مسکوره بین همزه و یاء ـ مضمومه بین همزه و واو ) و در حرف مد قبل از همزه مسهله، توسط یا قصر جایز است . در بِالسّوء الّا ما رَحِمَ رَبّى ( یوسف ) ابدال همزه اوّل به واو، و ادغام آن در واو قبلى، با یک واو مُشَدَّد و تحقیق همزه بعد خوانده است . بِالسُّوِّ اِلّا .

اما روایت ورش : اگر متفق در حرکت باشند، مثل جاءَ اَمْرنا ـ مِنَ السَّماءِ اِنْ ـ اَوْلیاؤُِِ اُولئِکَ، به دو وجه است : تسهیل همزه دوّم که مجانس با حرکت آن ادا مى گردد، و یا ابدال آن که همزه دوم بحرف مدى مجانس با حرکت همزه اوّل تبدیل مى شود ،و حرف بعد از ابدال، اگر متحرک به حرکت اصلى باشد به قصر، و اگر متحرک به حرکت عارضى باشد اشباع یا قصر جایز است، و این در : البِغاءِ اِن ( نور ) مِنَ النّساءِ اِنِ اتّقَیتُنَّ ـ لِلنّبئِ اِنَ اَرادَ ( احزاب ) که نون ساکنه در آنها به نقل و حذف یا رهائى از دو ساکن، حرکت یافته است .

و اگر حرف بعد از ابدال ساکن باشد، مد حاصله از ابدال، به اشباع خواهد بود . و براى ورش در جاءَ الَ لُوط ـ جاءَ الَ فِرْعَونَ 5 وجه است : تسهیل همزه دوم با قصر و توسط و مد در الف بعد از آن براى مد بدل که به تسهیل تغییر کرده، و ابدال با قصر و مد . و در هؤلاء اِن کُنتُم صادقین (بقره) عَلَى البِغاءِ اِن اَرَدنَ ( نور 33 ) به ابدال همزه دوم به یاء مکسوره که در اولى سه وجه، و در دوّمى چهار وجه مى شود : تسهیل همزه دوم و ابدال آن با مد و قصر، و ابدال به یاء مکسور .

و اگر دو همزه د رحرکت مختلف باشند :

بنابر قراءت نافع، الف : اگر همزه اول مفتوح و دومى مکسور یا مضموم باشد، مثل : تَفئَ اِلى ـ جاءَ اِخْوَِةُ ـ جاءَ اُمَّةً رَسُولُها به تسهیل ( بین بین ) همزه دوم صحیح است . ب : اگر همزه اول مضموم و دوم مفتوح باشد، مثل : لَوْ نَشاءُ اَصَبْنا ـ یاسَماءُ اَقْلِعى به ابدال همزه دوم به واو خالص است . ج : اگر همزه اول مکسور، و دوم مفتوح باشد . مثل : مِنَ السّماء اَیةً ـ هؤلاءِ اَهْدى، همزه دوم ابدال به یاء خالص مى شود . د ـ اگر همزه اول مضموم و دومى مکسور باشد، مثل : ما مَسَّنِى السّوءُ اِن ـ مَنْ یشاءُ الى، به دو وجه : تسهیل همزه دوم، یا ابدال آن به واو خالص صحیح است .

تبصره : قاعده تسهیل و ابدال همزه در موقعى اجرا مى شود، که هر دو به وصل خوانده شوند، در غیر این صورت لازمه اش تحقیق خوانده همزه است و اگر بین دو همزه به وصل حرف دیگرى فاصله باشد مثل: السُّواى اَنْ هر دو به تحقیق خوانده مى شوند .

ادغامات : ورش دال قد را در ض ـ ظ ادغام کرده، مثل : فَقَد ضَّلَّ ـ فَقد ظَّلَمَ . و تاء تأنیث را در ظ، مثل : حُرِمَت ظُّهُورُها و نون در واو یس و القرآن را تنها به ادغام ولى ن و القلم را بدو وجه، اظهار یا ادغام، و ث را در اذ یلهث ذلک ( اعراف ) و ب در نزد م ارکب معنا ( هود ) ورش هر دو را به اظهار، و قالون بخلف عنه، به دو وجه اظهار وادغام آن را خوانده است .

و ادغام ذ در ت اِتَّخذتُّم و سایر صیغ آن قراءت نافع است . در یعذِّبْ مَنْ یشاءُ ( بقره 283 ) که نافع هم به جزم ب خوانده است . ورش به اظهار و قالون به ادغام قراءت کرده اند . ق در : اَلَم نَخْلُقْکُم ( مرسلات ) را همه قراء به ادغام خوانده اند . همچنین ادغام ل در ر مثل : قُل رَّبّى .

تفخیم و تغلیظ

روایت ورش در مورد راءات ـ هر راء مفتوح یا مضموم اگر قبل از آن یاء ساکنه . یا کسره، در یک کلمه و متصل بآن باشد به روایت ورش ترقیق مى شود، مثل : فَالْمُغیراتُ ـ فَتَحْریرُ ـ لا ضَیرَ ـ بَشیراً ـ نَذیراً ـ تُعَزِروُهُ ـ تُوَقّروُهُ ـ نَخِرَةً ـ ناضِرَةً ـ حَصِرتْ . و اگر یاء ساکنه و کسره منفصله باشد، مثل : فى رَیبٍ ـ بِرُؤُسِکُمـ بِرَسُولِه، یا یاء ماقبل ساکن نباشد . مثل : الخِیرَةُ یروْنَ راء تفخیم مى شود .

اگر بین کسره لازم و راء در یک کلمه حرف ساکنى قرا رگرفته باشد، باز در ترقیق راء اثر ندارد، مثل : وِِْزرَکَ ـ ذِکْرَکَ : ـ اَلْمِحْرابَ ـ سِدْرَةُ ـ اِجْرامى ـ الذِّکْرَ ـ سِحْرٌ .

ولى اگر حرف ساکن فاصل از حروف استعلا باشد، مانع ترقیق راء شده و تفخیم آن صحیح است، مثل : مِصْرَ ـ اِصْراً ـ قِطْراً ـ فِطرَتَ اللهِ ـ وِ قْراً، و از این قاعده حرف خ مستثنى، و آنرا مانع ترقیق نشمرده است، پس راء در اخراجاً ترقیق مى شود .

و راء در اسماء اعجمى، مثل : ابراهیم ـ اسرائیل ـ عمران مفخم است، و همچنین وقتى در کلمه اى راء تکرار شود . مثل : ضِراراً ـ مِدراراً ـ اِسراراً ـ فِراراً، براى متعادل بودن کلمه هر دو را تفخیم کرده، ولى در کلماتى مثل : سِرّاً ـ اَلْبِرُّ که ساکن ماقبل در آن ادغام باشد . در ترقیق آن خلافى نیست . و همچنان ورش راء اِرَمَ ذاتُ الْعِمادِ ( فجر ـ 7 ) را ترقیق، و به ترقیق راء اول بِشَرَرٍ ( مرسلات ) براى هم آهنگى با راء بعدى اقدام نموده است .

از ورش روایت شده تفخیم و ترقیق در 6 کلمه ذِکْراً ـ سِتْراً ـ حِجْراً ـ اَمْراً ـ وِِزْراً ـ صِهْراً ـ و تفخیم آنها ارجح است . و در کلمه حَیران که به تفخیم و ترقیق آن از ورش روایت شده، ترقیق ( اصل قاعده ) ارجح است .

ورش راء متحرک ماقبل مکسور، یا راء متحرک ماقبل ساکن ماقبل ماقبل مکسور، که با فاصله الف به حرف استعلا برسد : مثل : فِرْقَةٍ ـ فِراقِ ـ صِراطٍ ـ اِشراقٍ ـ اِعراضاً را تفحیم نموده است، مشروط بر آنکه در یک کلمه باشد، و در کلمه فِرْقٍ کَالطّوْدِ ( شعرا ) براى همه قراء دو وجه است، ولى ترقیق احسن است . در وقف بر راء مکسوره، وقتى قبل از الف ممال قرار گیرد ترقیق صحیح است، مثل : کِتابَ الاَبرارِ ـ مِنْ اَنصار.ِ

روایت ورش در مورد لامات ـ ورش هر لام مفتوح مخفف یا مشدد را اگر بعد از سه حرف : ص ـ ط ـ ظ ـ واقع شود، و این حروف سه گانه، خود ساکن یا مفتوح باشند، تغلیظ نموده است، مثل : الصّلوةَ ـ مُفَصّلاتٍ ـ یصَلَّبوا ـ یصلى ـ الطّلاق ـ اَطَّلَع ـ اَظْلَمَ ـ ظَلّلْنا ـ مَطْلَعِ ـ و قارى باید از تفخیم لام و دوم در ظَلّلنا ـ فَیظْلَلْنَ و امثال آن بر حذر باشد .

تبصره :

کلماتى که بعد از صاد و لام مفتوح، الف منقلب از یاء باشد، و در آخر آیه نباشد، مثل : یصلیها ـ یصلى در اینگونه کلمات که ورش فتح و تقلیل دارد، معلوم است که اجتماع تغلیظ و تقلیل نمى شود . فتح با تغلیظ ل و تقلیل با ترقیق آن همراه است . و در کلماتى که بین ط و ل ـ ص و ل ـ الف حائل باشد، مثل اَفَطالَ ـ فِصالاً ـ یصّالِحا، تغلیظ و ترقیق ل روایت شده که تغلیظ ارجح است . و در اَفَغَیرَاللهِ ـ لَذکْرِاللهِ و امثال آن تغلیظ جلاله با وجود ترقیق راء قبل آن محفوظ است . و در وقف بر کلماتى مثل : یوصَلُ ـ فَلمّا فَصَل ـ فَصْلْ ـ بَطَلْ ـ ظُلَلْ ـ اصح وجه تفخیم ل در وقف بر آنهاست .

فتح و اماله و تقلیل :

قالون کلمه هارٍ ( توبه ـ 110 ) را اماله کبرى نموده، و در التَّوریة هر جا بیاید به فتح یا تقلیل روایت کرده و هاء و یاء را در کهیعص به فتح یا تقلیل خوانده ( در شاطبیه نیامده ولى آنرا از قالون صحیح دانسته اند ) . و کلمه مُجریها ( هود 41 ) از او به فتح راء بدون اماله روایت شده است .

اما روایت ورش : الف آخر کلمه اى که منقلب از یاء باشد، یا در مصاحف به ى نوشته شده، و بر هر وزنى که باشد، مثل : الهدى ـ الهوى ـ احیا ـ استوى ـ تعالى ـ یتامى ـ کسالى ـ مأوى ـ مثنى ـ الدنیا ـ المثلى ـ دَعوى ـ التقوى ـ احدى ـ سیماهم ـ موسى ـ عیسى ـ یحیى ـ بلى ـ أنّى ـ یا ویلتى ـ یا اسفى و مانند آنها را که در تثنیه اسماء، و اسناد به متکّلم یا مخاطب در افعال، یاء در آنها ظاهر شود، مثل : ( فَتَى ـ فَتیانِ ( مَولى ـ مَولیانِ ) ـ ( رَمى ـ رَمَیتُ ) ـ ( اِشترى ـ اشتَرَیتَ ) روایت ورش به دو وجه : فتح و تقلیل است .

استثناء : کلمه مَرضاة در هر حال . کلمه الرِّبا در همه قرآن ـ کِلاهُما ( اسراء ) کَمشکاةٍ ( نور )، و همچنین : لَدى ـ مازَکى ـ حَتى ـ اِلى ـ عَلى . در این نه کلمه قول واحد فتح است .

و وقتى الف منقلب از یاء . بعد از راء واقع شود، فقط به تقلیل ( بین بین ) خوانده است، مثل : الشِّعرى ـ ذِکْرى ـ اَسرى ـ اُخرى ( فقط در اَریکَهم ( انفال ) روایت به فتح و تقلیل است .

ورش به تقلیل خوانده، هر الفى که قبل از راء مکسور آخر کلمه باشد . مثل : اَبصارهم ـ وَالدّار ـ الکَفّار ـ النّار ـ جَبّارِ ـ اَنصارِ ـ اَوْبارِِها ـ اَشْعارِِها ـ وَالآبرارِ، ( در اَنصارى ـ فَلاتُمارِ ـ وَالجَوارِ تقلیل ندارد ) .

همچنین کافرینَ ـ وَالکافِرینَ ـ که به یاء باشد، بلاخلاف به تقلیل روایت ورش است ودر اَلجارِ ( دو موضع نساء ) و جبّارینَ ( مائده ـ شعرا ) به اختلاف فتح یا تقلیل روایت ورش است .

ورش، در الفات واقع در اواخر آیات سوره هاى یازده گانه ( طه ـ نجم ـ معارج ـ قیامه ـ نازعات ـ عبس ـ اعلى ـ شمس ـ لیل ـ ضحى ـ علق ) فقط به تقلیل روایت کرده، ولى اگر به این الفات ضمیر مؤنّث ( ها ) بچسبد، مثل : دَحیها ـ سوّاها ـ مَرعیها ـ ضُیحها ـ تَلیها ـ حکم آخر کلمه بودن را نداشته و به فتح یا تقلیل خوانده شده، مگر بعد از راء واقع شده باشند، مثل ذِکریها که فقط به تقلیل صحیح است . در الفات منقلبه در غیر فواصل آیات در سوره هاى یاد شده، دو وجه : فتح یا تقلیل جایز است .

کلمه رَءى، که در هفت موضع قبل از متحرک واقع شده، مثل : رَءا کَوکَباً ( انعام ) رَءا اَدییهُم ( هود ) رَءا بُرهانَ ( یوسف ) و بقیه، همچنین رَءاکَ ( انبیاء ) رَءاها ( نمل ـ قصص ) و غیره که قبل از ضمیر واقع شده، تقلیل راء و همزه با هم، روایت ورش از نافع است . و اگر بعد از آن ساکن باشد، مثل : رَءَ الْقمرَ ـ رَءَ الشّمسَ در وصل به فتح هر دو حرف خوانده .

کلمه اَلتّوریة را فقط به تقلیل ادا کرده است . و در فواتح سور، راء در المر ـ الر در ابتداى شش سوره و حاء را در حم که در هفت سوره آمده و هاء و یاء را در اول سوره مریم به تقلیل خوانده است و هاء را در طه اماله کبرى نموده است . ( و در غیر این حرف در قرآن، ورش اماله کبرى ندارد ) ورش از نافع به تقلیل روایت کرده : الف وسط کلمه که قبل از راء مکسور در آخر کلمه واقع شده باشد، مثل : اَبصارِ ـ وَالدّار ـ الحِمار ـ مِنَ الکفّار، اگر چه به این کلمات ضمیرى متصل شده باشد . در این قاعده اوَّلاً ـ راء مکسور بایستى در آخر کلمه باشد . پس در نَمارِقُ ـ الحَواریینَ ـ فَلاتُمارِ فیهِم ( در اصل تُمارى بوده ) الجوار ( اصل آن الجوارى بوده ) . و ثانیاً ـ الف متصل به راء مکسور باشد، و مثل وَ لاطائرٍ ( که همزه فاصله شده ) و مُضارّ ( در اصل مضارٍ بوده ) و بضارّهم نباشد . ثالثاً ـ کسره آن اصلى باشد، ومثل مَن اَنصارى که کسره سبب اضافه شدن به ى است نباشد .

تبصره :

الف متوسطه بین دو راء که دومى در آخر کلمه و مکسور باشد ،و ورش آنرا به تقلیل خوانده، لازمه تقلیل الف، تقلیل راء قبل نیز مى باشد و الفى که به لحاظ کسره راء بعدش تقلیل مى شود، در وقف هم که کسره به سکون تقدیل مى شود باز تقلیل بجاى خود مى ماند .

یاءات اضافه :

یاء ضمیر که دلالت بر متکلم دارد، و به فعل و اسم و حرف اضافه مى شود، آنرا یاء اضافه گویند .

1 ـ یاء متکلم که بعدش همزه قطع آمده در قرآن 176 مورد است، 18 مورد آنرا نافع به اسکان ى خوانده است، و آنها عبارتند از : بِعَهدى اوُفِ ـ فَاذکُرُونى اَذکرکُم ( بقره ) اَنْظِرنِى اِلى ـ اَرنِى اَنظُر ( اعراف ) تَفتِنّى اَلا ( توبه ) تَرحَمنِى اَکَن ( هود ) یدعُونَنى اِلَیهِ ( یوسف ) و اَنظِرنِى اِلى ( فجر ) ءاتُونى اُفْرِغْ ( کهف ) فَاتَّبعنِى اَهْدِکَ ( مریم ) یصَدِقْنى اِنّى (قصص) اَنْظِرْنى الى (ص) ذَرونى اَقْتُل ـ تَدعوننى اِلى ـ تَدعُونَنى اِلَیه ـ اُدعُونى اَستحِب (هر چهار در غافر) ذُریتى اِنّى (احقاف) اَخّرتَنى اِلى (منافقون). سه مورد را قالون به سکون ولى ورش به فتح خوانده : بَینَ اخْوَتى اِنّ (یوسف) اَوْزِِغْنى اَنْ ( نمل ـ احقاف ) و یک مورد را قالون بخلف عنه به فتح، اِلى رَبّى اِنّ (فصّلت ـ 50 ) روایت دارد . و 158 مورد بقیه را نافع به فتح یاء متکلم خوانده است .

2 ـ یاءات متکلم که بعدش همزه وصل با لام تعریف آمده : 14 موضع است که نافع تمامى را به فتح ى خوانده، مثل : عَهْدِیَ الظّالمین (بقره) عِبادِیَ الصّالحون (انبیاء) قل لِعِبادِى الّذین امَنوا (ابراهیم)

3 ـ یائات اضافه که بعدش همزه وصل بدون لام تعریف آمده : در 7 موضع، که سه مورد آنرا نافع به سکون ى خوانده : اِنّى اصطَفَیتُکَ (اعراف 114) اَخى اشْدُدْ (طه 29) یا لَیتَنى اتّخَذتُ (فرقان 27) و 4 مورد آنرا به فتح ى خوانده است : لِنَفسیَ اِذْهَبْ (طه 41) فِى ذِکرى اذهَبا (طه 41) اِنّ قومى اتّخذُوا (فرقان 30) مِنْ بَعدى اسْمُهُ (صف)

4 ـ یاءات اضافه که بعدش حرف دیگرى غیر از همزه آمده ـ در 30 مورد است .

که براى نافع آنجا که با حفص اختلاف دارد بیان مى شود : 1 ـ مَحیاى (انعام) که قالون به سکون خوانده، ولى ورش دو وجه دارد، به فتح (مثل حفص) و به سکون ى مثل قالون، و با سکون آن مد کامل اشباع براى نافع است 2 ـ بَیتى ـ در لِمَن دَخَلَ بَیتِى (نوح 28) را نافع به سکون ى، و در دو موضع دیگر (بقره 124 ـ حج 24 ) به فتح خوانده است . 3 ـ مَماتِیَ لله (انعام 164) را نافع به فتح ى خوانده است . 4 ـ لى = مالى لا اَرَى الْهُدْهُدْ (نمل 20) وَ لى نعجَةٌ (ص22) ما کان لى عَلَیکُم (ابراهیم 24) ما کان لى مِنْ عِلمٍ (ص 68) که در هر چهار مورد لى را نافع به سکون ى خوانده است . وَلى فیها مَأرِِبُ اُخرى (طه 18) را ورش به فتح و قالون به سکون ى خوانده اند . 5 ـ مَعى : 8 مورد، هر جا آمده نافع به سکون ى خوانده، فقط در موضع دوم شعرا آیه 118 نَجِّنى و مَن مَعَى مِنَ المؤمنینَ را ورش به فتح ى خوانده . 6 ـ یاء در اِنْ لَم تُومِنُو اِلَى (دخان 20) وَ لْیؤمِنُوا بى (بقره 185) را ورش به فتح ى خوانده است . 7- یا عِبادى لا خوفٌ (زخرف 68) را نافع باثبات ى به سکون در هر حال خوانده است .

یاءات زوائد

یاء زائده عبارتست از یائى که در رسم الخط قرآن نوشته نشده، و در آخر کلمات، به قراءت بعضى از قراء خوانده مى شود .

قراءت نافع : در 18 مورد کلمات زیر را به اثبات ى در حال وصلى خوانده : اِذا یسْرِ (فجر ـ 4) مُهْطِعینَ اِلَى الدّاعِ (قمر ـ 8) وَ مِنْ ایاتِهِ الجَوارِ (شورى ـ 30) المُنادِ مِنْ مَکانٍ (ق ـ 41) قُل عَسى اَنْ یهْدِینِ 24 ـ اَنْ یؤتِینِ خَیراً 39 ـ عَلى اَنْ تُعَلِّمَنِ 65 (هر سه کهف) لَئِنْ اَخَّرَتِن اِلى (اسراء ـ 62) اَلّا تَتَّبِعَنِ (طه ـ 91) ذالک ما کُنّا نَبغِ (کهف ـ 62) یومَ یأت لا تَکلّمُ (هود ـ 105) اَتُمِدوّنَنِ بِمال (نمل ـ 37) فَیَقولَ رَبّى اَکْرَمَنِ16 اَهانَنِ18 فَهُوَ الْمُهتَدِ(اسراء 97- کهف17) مَنِ اتَّبَعَنِ (آل عمران ـ 20) فَمَا اتَین الله خَیرٌ (نمل ـ 37) را در وصل به فتح ى و در وقف به حذف ى اتینْ .

به روایت قالون : اِنْ تَرَنَ (کهف) وَ اتّبعونِ اَهدِکُم (غافر 38) را در وصل به اثبات ى خوانده، و در دو مورد الدّاعِ اذا دَعانِ (بقره ـ 186) در وصل باثبات یا حذف ى خوانده است .

و به روایت ورش : یاءات زوائد زیر را باثبات ى در حالت وصلى خوانده : وَ تَقَبَّلُ دُعاءِ (ابراهیم ـ 41) یوْمَ یدْعُ الدّاعِ (قمر 6 و 8) فیه وَ الْبادِ (4 حج ـ 23) فَلاتَسئَلَنِّ (هود ـ 46) لِینْذِرَ یومَ التَّلاقِ (غافر 14) یومَ التَّنادِ (غافر ـ 32) اَلْدّاعِ اذا دَعانِ (بقره 186) کَیفَ نَذیرِ (ملک 17) کِدتَ لَتُردِینِ (صافات 51) اِن تَرجُمُونِ (دخان 19) فَاعتَزِلونِ (دخان 20) عَذابى و نُذُر (شش موضع در قمر) خافَ وَعیدِ (ابراهیم ـ 17) فَحَقَّ وَعیدِ (ق ـ 15) مَنْ یخافُ وَعیدِ (ق ـ 45) وَلاینقِذوُنِ (یس ـ 22) اَن یکَذِّبونِ (قصص ـ 34) کَیفَ نَکیرِ (حج ـ 45، سبا، 45، فاطر ـ 26، ملک ـ 18) .

انتخاب حرکت براى رهائى از التقاء ساکنین : وقتى آخر کلمه اى ساکن، و اول کلمه بعدى هم ساکن است، و اول کلمه بعدى همزه وصلى باشد که درابتداء به آن مضموم خوانده مى شود، نافع (کسائى ـ ابن کثیر ـ ابوعمرو ـ خلف ـ ابوجعفر ) ساکن اول را با ضم به ساکن دوم وصل مى کند، مثل : قُلُ ادْعُوا ـ اَوُ انْقُصْ ـ قالَتُ اُخْرُجْ ـ قُلُ انْظُروا ـ اَنُ اعْبُدوُا... ـ مَحْظُورَنُ انْظُر ـ لَقَدُ استُهْزِِئَ .
mobtakerejavan.blogfa.com

شنبه 27 آبان 1391ساعت : 11:04 ق.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
اصول اختلاف قرائت:حمزه کوفی
نظرات



امام القراءة حمزه بن حبیب بن عمارة بن اسمعیل زیات کوفى (80 ـ 156 هـ . ق) دومین چهره قراء کوفى، قراءت او از دو طریق به حضرت مولى الموالى على علیه السلام مى رسد، شیخ طوسى و ابن ندیم او را از اصحاب امام صادق (علیه السلام) دانسته اند، او مردى عابد متقى و فقیه و قارى بود . راویان او 1 ـ ابومحمد خلف بن هشام البزار البغدادى (م 229 هـ ق) 2 ـ ابوعیسى خلاد بن خالد صوفى (م 220 هـ ق)


بسمله :

در ابتداى به قراءت از اول سوره ها (غیر از توبه) بسم الله را خوانده، و همچنین مانند همه قراء در وصل آخر سوره ناس به اول فاتحه، ولى در بین دو سوره، آخر سوره را به اول سوره بعدى فقط بدون بسم الله وصل نموده است، و در سوره هاى چهارگانه الزهر (بین مدثر و قیامه ـ انفطار و تطفیف ـ فجر و بلد ـ عصر و همزه) با سکت دو سوره را بدون بسم الله بهم وصل نموده است .

کلمات عَلَیهُمْ ـ اِلَیهُمْ ـ لَدَیهُمْ را در وصل و وقف به ضم هاء خوانده، و در وصل کلماتى مثل یوَفیهُم اللهُ ـ قُلُوبِهُمُ العِجْلَ ـ قَبْلِهُمُ الاَنبیاءَ که قبل از ضمیر هم مکسور یا یاء ساکنه باشد هـ را مضموم خوانده است، و در وقف بر آن بکسر هـ و سکون م خوانده است .

هاء ضمیر

ماقبل ساکن که بعد آن متحرک باشد، مثل فِیه هُدیً ـ فیهِ مُهاناً ـ عَقَلُوهُ وَ هُمْ را به قصر یعنى ترک صله خوانده است، و وقتى بین دو متحرک واقع شود حرکت آنرا با صله خوانده قالَ لَهُ صاحِبُهُ ـ مالُهُ دُوَلَدُهُ .

و هاء ضمیر را در یوَدِّه اِلیکَ (آل عمران) نُؤتِه مِنها (آل عمران ـ شوری) نَولِّهْ وَ نُصْلِهْ (نساء) به سکون هاء، و در لاهلِهُ اُمکثُوا (طه ـ قصص) به ضم هاء خوانده است، و در سکون هـ فَاَلْقِهْ اِلَیهُمْ (نمل) مثل حفص است، ولى در هاء یتَّقِهِ (نور) را به روایت خلف یتَّقهى و در وقف آن به سکون هـ یتَّقِهْ خوانده است . و خلاد به دو وجه : به صله مثل خلف و دیگر به اسکان هـ و کسر ق یَتَّقِه از حمزه روایت کرده است. حمزه هاء اَنسانِیهِ (کهف) و عَلَیهِ اِلله (فتح) را به کسر هاء، و یرضَهُ (نور) و اَرجِه (اعراف ـ شعرا) را مثل حفص خوانده است .

مدود

حمزه مد متصل و منفصل را باشباع (شش حرکت) کشیده است، او و ورش در کشش مدها طویلتر از سایر قراء بوده اند .

همزه ها

کلمه ءَاَعجِمیٌّ (فصلت) به تحقیق هر دو همزه، و کلمه ءَامَنْتُم (اعرف ـ طه ـ شعرا) را با دو همزه، و به تحقیق آنها خوانده است . و کلمات ءَاِنَّکُم لَتَأتُونَ (اعراف ـ عنکبوت) اَئِنَّ لَنا َلاَجراً (اعراف) ءَاَن کان ذامالٍ (قلم) به استفهام و تحقیق همزه ها در آن . یضاهونَ را به ضم هـ بدون همزه، یاجوج و ماجوج (کهف ـ انبیاء) به ابدال همزه به الف در هر حال، و کلمه رَؤفُ را رؤفٌ و هُزْءاً و کُفْؤاً به سکون ز ـ ف و همزه بعد از آنها خواند است .

سکت بر ساکن قبل از همزه

روایت خلف از حمزه بر سکون آخر کلمه اى در موقع وصل به کلمه بعدى که حرف اوّل آن همزه است . قبل از نطق به همزه سکته کوتاه بدون تنفس آورده، این دو کلمه یا مثل : مَنْ امَنَ ـ عَذابٌ اَلیمٌ ـ جدا نوشته شد و یا مثل : اَلاُولى ـ اَلاخِرَة -

اَلاِنسانُ متصل نوشته شده است . به شرح زیر :

سکت بر ساکن موصول، مثل : اَلاَرضُ ـ اَلاِنْسانُ و سکت بر ى فقط در شیئ در حال وصل به مابعد به هر حرکت که باشد، این دو مورد روایت خلف از حمزه است بلاخلاف، در روایت خلاد به سکت و عدم آن است . و بعضى دو مورد فوق را قراءت حمزه (خلف و خلاد) دانسته اند .

سکت بر ساکن مفصول مثل : قَدْ اَفْلَحَ ـ مَنْ إمَنَ به روایت خلف به دو وجه : سکت و عدم آنست، و براى خلاد، بدون سکت ذکر شده، و شرح بالا در موقع وصل است، ولى در وقف : در شیئ ادغام یا نقل است . در اَلْ ـ الاُولى ـ اَلاخِرَةِ ـ اَلاَرْضَ یا به سکت و تحقیق همزه و یا به نقل و حذف وقف مى شود . در وقف بر ساکن مفصول : مَنْ امَنَ ـ عَذابٌ اَلیم به روایت خلف سه وجه : نقل ـ سکت ـ ترک سکت و به روایت خلاد، دو وجه : نقل یا ترک آن بدون سکت .

تبصره :

در میم جمع، مثل عَلَیکُمْ اَنْفُسُکُمْ فقط با سکت وقف مى شود و نقل در آن صحیح نیست چون اصل حرکت آن ضمه است و اگر با نقل متحرک شود، حرکت آن تغیر مى کند .

هاء سکت :

هاء سکت، که در آخر کلمات هنگام وقف، براى بیان حرکت ملحق مى شود، و همچنین در آخر کلماتى که مبنى بر حرکتند و سلب حرکت از آنها در حال وقفى هم جایز نیست هاء سکت مى آورند، حمزه هاء سکت را در وصل به حذف و در وقف به اثبات خوانده، و در دو کلمه : حِسابِیهْ (حاقه 20 ـ 26) و کِتابِیهْ (حاقه ـ 25) را به اثبات هاء سکت در وصل و وقف خوانده است .

تبصره :

در چهار محل در آیات که روایت حفص از عاصم با سکت است حمزه بدون سکت خوانده است .

در ادغام تنوین و نون ساکنه

در لِ و رِِ بدون غنه، و ادغام در ن و م با غنه (مثل همه قراء)، و ادغام تنوین و نون ساکنه در و ـ ى بروایت خلف بدون غنه، ولى روایت خلاد با غنه از حمزه روایت شده . و در اظهار نون ساکنه بعد از و و ى در کلمه واحده مثل الدنیا ـ بنیان ـ صنوان ـ قنوان و در حروف مقطعه ن یس و در واو بعد آن، و نون در و القلم مثل حفص به اظهار اقدام کرده، و نون طسم (شعرا ـ قصص) را در نزد میم باظهار و در طس (نمل) باخفاء ن خوانده است .

ادغامات : حمزه ذال ذ را فقط در ت و د ادغام کرده، اِذ تَّخلُقُ اِذ دَّخَلُوا . و ذال ساکنه را در ت عُذتُّ ت فَنَبَذتّها ـ و اتَّخَذتُّ و سایر صیغ آن ادغام نموده .

و خلاد اذ را در 5 حرف : ( ت ز ـ ص ـ د ـ س ) ادغام نموده است : اِذ صَّرَفنا ـ اِذ سَّمعتَمُوهُ ـ اِذ زَّینَ .

حمزه دال قد را در هشت حرف : ( ج ـ ذ ـ ز ـ س ـ ش ـ ص ـ ض ـ ظ ) ادغام کرده و دال ساکنه را در ث مثل یرد ثَّوابَ الدُّنیا (آل عمران) و دال ملفوظه از صاد را در ذال کهیعص ذکر (مریم) ادغام کرده است .

و تاء تأنیث را در شش حرف ( ث ـ ج ـ ز ـ س ـ ص ـ ظ ) ادغام نموده : کَذَبَت ثَّمودُ ـ نَضِجَت جُّلُودُهُم ـ خَبَت زّدْناهُمْ .

لام بل و هل را که در مقابل هشت حرف قرار گرفته حمزه فعل در سه حرف به ادغام مبادرت کرده و آنها (ت ـ ث ـ س) مى باشند هَل تَّرى ـ بَل تَّأتیهُم ـ هَل ثُوِّبَ ـ بَل سَّوَّلتْ ـ و از خلاد بخلف عنه در بَل طّبَعَ ادغام روایت شده است، و خلف آنرا باظهار آورده .

حمزه ث را در ت اُورِثتُمُوها (اعراف ـ زخرف) لَبِثتَّ ـ کَم لَبِثتُّم و صیغ دیگر آن، و ث را در یلْهَث ذّلک (اعراف) ادغام نموده، ب را در م اِرکَب مَّعَنا (هود) به ادغام، (در تیسیر به اظهار و از خلاد به خلف عنه آمده)، و یعَذِّب مَّنْ یشاء (بقره) را به سکون ب قراءت، و ب را در م ادغام کرده است، در نَخلُقُکُّم (مرسلات) ق را در ک به ادغام خوانده است .

به روایت از خلاد حمزه ب را در ف که در پنج موضع قرآن کریم نزد هم قرار گرفته اند، ادغام کرده است، اِنْ تَعْجَبْ فَّعَجَبٌ (رعد) وَ مَنْ لَمْ یتُبْ فّاولئک (حجرات)، اِذْهَب فَّمَن تَبِعَکَ (اسراء) فَاذْهَب فَّاِنَّ لَکَ (طه) اَو یغْلِب فَّسَوْفَ (نساء) و به روایت خلف، تمام پنج مورد را به اظهار خوانده است .

حمزه، بَیت طّائفةٌ (نساء) را به ادغام ت * ط و اَتُمدُونِّن بمالٍ (نمل) را به ادغام ن * ن با مد اشباع حاصله . و در کلمات وَ الصّافّات صَّفّاً ـ فَالزّاجرات زَّجراً ـ فَالتّالیات ذّکراً (صافات) وَالذّاریات ذَّرواً (ذاریات) ت را در ص و ز و ذ به ادغام کبیر با سوسى موافقت نموده است . روایت خلاد از حمزه ادغام ت * ذ و ص فَالمُلقیات ذِّکراً (مرسلات) فَالمُغیرات صُّبْحاً (عادیات) به دو وجه ذکر شده است .

اشمام حرف به حرف

حمزه تمام صادهائى که ساکن بوده و قبل از دال واقع شوند، اشمام به صداى ز کرده، و این در دوازده موضع قرآن واقع شده است، مانند : مَنْ اَصدَقُ ـ یصْدِفونَ ـ تَصْدِیه .

ص را در کلمه الصراط ـ صراط، در همه قرآن به روایت خلف اشمام به صداى ز نموده، و خلاد در موضع اول الصِّراطَ المُستقیمَ (فاتحه) اشمام کرده است.خلف ص را در الْمُصَیْطِرونَ و بِمُصَیْطِرٍ (غاشیه) به اشمام و خلاد به خلف عنه به اشمام و عدمه.

طریقه اشمام آنست که صداى ص با ز چنان مخلوط شده که حرف دیگرى متولد شود که نه صاد خالص و نه ز خالص باشد، ولى بایستى صداى ص غالب بر ز شنیده شود .

فتح واماله + الف : حمزه کلیه الفهاى منقلب از یاء را در اسم یا فعل در وصل و وقف اماله کبرى نموده، مثل : الهُدى ـ اَدْنى ـ مُوسى ـ یحْیى ـ عیسى ـ اَتى ـ یخْشى ـ فَسَوّى ـ وَ اسْتَعلى .

تبصره : در شش مورد اماله جارى نمى شود : 1 ـ الف اصلى نبوده و زائد باشد، مثل : قائِم ـ نائِم . 2 ـ الف در آخر کلمه نبوده و متوسطه باشد، مثل : نَمارِقُ ـ باعَ ـ سارَ . 3 ـ الف منقلب از واو باشد . مثل : نَجا ـ عَفا ـ صَفا ـ شَفا . 4 ـ الف منقلب از تنوین باشد، مثل : ذِکراً ـ عِوجاً ـ اَمْتاً (در وقف) . 5 ـ الف ثنیه باشد، مثل : اِنْ یخافا ـ اِثْنا عَشَرَ . 6 ـ الف محل اختلاف در اصل کلمه باشد . مثل : الحیاة ـ مَناة که در بعضى مصاحف با واو الحیوةَ ـ المَنوةَ نوشته شده است .

کلمات منقلب از یاء در اسما : به تثنیه آن شناخته مى شود : ( فَتى ـ فَتَیانِ ) ( مَولى ـ مَولیانِ) _ (صَفا ـ صَفَوانِ ) ( عَصا ـ عَصَوان )، و در افعال وقتى اسناد به متکلم یا مخاطب داده شود:(رَمى - رَمَیْتَ) (اِشْتَری- اِشْتَریْتُ) (اِسْتَعلی- اِسْتَعلَیْتَ) اگر یاء ظاهر شد یائى، و اگر واو ظاهر شد واوى خواهد بود، واوى آن مثل : ( دَعا ـ دَعَوتُ ) (عَلا ـ عَلَوتُ ) .

و اگر کلمات واوى از سه حرف اضافه شوند یائى شده و اماله در آنها عمل مى شود، مثل : اَدْنى ـ اَنْجى ـ یرْضى ـ تُتْلى ـ یتَزَکّى ـ زَکّى ـ اِسْتَعلى .

ب : کلیه اَلفاتى که در تأنیث بر 5 وزن فُعلى ـ فَعلى ـ فِعلى ـ فُعالى ـ فَعالى ـ آمده باشند، حمزه آنها را به اماله خوانده است وزن فُعلى مثل : القُصْوى ـ اَلدُّنیا ـ طُوبى ـ القُربى ـ وزن فَعلى ـ مثل : اَلْمَوتى ـ اَلسَّلوى ـ اَلتَّقوى ـ وزن فِعلى ـ مثل : اِحدى ضیزى ـ سیما ـ الشِّعرى .

تبصره : کلمات مُوسى ـ عیسى ـ یحیى اگر چه اعجمى هستند به علت کثرت استعمال، و دیگر اینکه در مصاحف به یاء نوشته شده اند داخل اماله هستند . وزن فعالى، مانند : سُکارى ـ کُسُالى ـ فُرادى ـ وزن فَعالى مثل یتامى ـ نَصارى ـ اَیامى .

ج ـ تمام الفهائى که در آخر کلمه به یاء نوشته شده باشند، اگر چه اصلى بودن آن مجهول باشد در اسماء یا افعال، مثل، اَنّى ( استفهامیه ) مَتى ـ بَلى ـ عَسى ـ یا حَسْرَتى ـ یا اَسَفى . یا اینکه منقلب از واو باشند . مثل ـ القُوى ـ الضّحى ـ ضُحیها اماله مى شوند .

و در پنج کلمه که در آنها اماله نیامده، حمزه آنها را به فتح خوانده : لَدى ـ اِلى ـ حَتّى ـ عَلى ـ مَا زَکى .

تبصره : اگر بعد از الفى که اماله مى شود، در درج کلام سکون آید و موجب سقوط این الف گردد، اماله هم از بین مى رود، حال این ساکن خواه تنوین یا غیر آن باشد، و وقتى در وقف ساکن از بین برود اماله بر مى گردد . مثل ـ فَتَعالَى اللهُ ـ یخْشَى اللهَ ـ مُوسَى الکِتابَ ـ اَلْقَتَلى الحُرُّ ـ ذکرَى الدّارِ ـ و تنوین مثل : مَولیً ـ مُسَمًّى ـ اَذیً ـ سُدیً ـ مُفتَریً .

د ـ اماله کلمات آخر آیات یازده سوره ( طه ـ نجم ـ معارج ـ قیامه ـ نازعات ـ عبس ـ اعلى ـ شمس ـ لیل ـ ضحى ـ علق ) به هر تقدیر، اگر واوى، یائى، اصلى، زائد باشند در اسماء یا افعال فرقى نمى کند . غرض یکسان بودن آنهاست .

استثناء ـ دَحیها ( نازعات) تَلیها ـ طَحیها (شمس) سَجى (ضحی) و دیگر آنکه الف آنها از ابدال تنوین در وقف باشد، مثل : هَمْسًا ـ ضَنْکاً ـ نَسْفاًً ـ عِلْماً .

حمزه کلمات : خَطایا ـ خَطایاکُم ـ خَطایاهُم ـ خَطایانا ـ وَ قَدْ هَدانِ (انعام) وَ مَنْ عَصانى (ابراهیم) وَ اَنْسانیهِ (کهف) و ءاتانى (مریم ـ نمل) وَ اَوْصانى (مریم) و مَحیاهُم (جاثیه) را به فتح خوانده .

حمزه کلمه اَحیا را هر جا باشد وقتى قرین به و باشد : اَمات وَ اَحیا (نجم) نَموتُ وَ نَحیا (جاثیه ـ مؤمنون) اماله نموده است . ولى وقتى قرین به ف یا ثُمَّ یا مجرد باشد به فتح خوانده (اماله آن از کسائى است)

همچنین کلمات : هُدایَ (مضاف به یاء) (بقره ـ طه) و مَثوایَ (یوسف) مَحْیایَ (انعام) رُؤیا (هرجا باشد) کَمِشْکاةٍ (نور) مَرْضاتٍ ـ مَرضاتى (هرجا باشد) حَقَّ تُقاتِهِ (آل عمران) تماماً به فتح خوانده است .

ولى در تَتَّقُوا مِنهُم تُقیةً (آل عمران) و کلمات مَثویکُمْ ـ مَثواهُمْ ـ مَثواهُ را اماله داده است .

حمزه کلمه هَدانى هر جا بدون قد آمده، مثل : اِنَّنى هَدینى رَبّى (انعام) لَولا اَنَّ الله هَدَینى (زمر) اماله کرده است (اگر با قد باشد مثل : قد هَدینِ (انعام) کسائى اماله کرده است) .

ودر فَلَمّا تَراءَ الجَمْعانِ (شعراء) حمزه راء را فقط در هر حال اماله کرده است . و در نأى بِجانِبِهِ (اسرا ـ فصلت) اماله ـ ن و همزه با هم روایت خلف، و خلاد فقط اماله همزه را روایت کرده است . در کلمه اِنیه (احزاب) اماله ن و الف با هم، و درالف کِلاهُما (اسرا) و الف بَلْ رانَ (تطفیف) اماله از حمزه است .

کلمه ضِعافاً (نساء) را خلف به اماله الف (ملازمه با اماله عین دارد) و خلاد به فتح آن از حمزه روایت کرده اند . و کلمه ءاتیکَ (دو موضع نمل) به اماله الف (ملازمه با اماله همزه قبل دارد) روایت خلاد از حمزه است .

کلمه رَءا (هر جا قبل از متحرک باشد . ( در هفت موضع آمده ) مثل رَءا کوکَباً (انعام) رَءا اَیدِیهُمْ (هود) رءا بُرهانَ (یوسف) و بقیه و همچنین رَءاکَ (انبیاء) رَءاها (نمل ـ قصص) رَءاهُ (نمل) و غیره که قبل از ضمیر واقع شده، اماله راء و همزه با هم قراءت حمزه است . و در وصل به کلمه بعد، مثل : رَءَا القمر ـ رَءَا الشمس (انعام) رَءَا الذینَ (نحل دو موضع) و بقیه، اماله راء فقط جارى است .

حمزه الف عین الفعل ماضى، ثلاثى مجرد را در ده فعل : زادَ شاءَ ـ جاءَ ـ خابَ ـ ران ـ خاف ـ طابَ ـ ضاقَ ـ حاقَ ـ زاغَ . هر جا باشند اماله کرده است .

تبصره :

در اماله افعال فوق الذکر فرقى بین مجرد آنها یا قرین به ضمیر فاعل یا تاء تأنیث نیست، و فقط لفظ زاغَتْ (قرین به تاء تأنیث) در اِذ زاغَتِ الاَبْصارُ (احزاب) و اَمْ زاغَتْ عَنهُمُ الاَبصارُ (ص) را حمزه اماله نکرده و آن دو را به فتح خوانده است .

در حروف مقطعه :

راء را در الر ـ المر در فواتح شش سوره حمزه اماله کرده است، و در کیهعص (مریم) فتح هاء و اماله یاء از حمزه است، و در طه اماله طا و ها با هم از حمزه، و در طسم (شعرا ـ قصص) و طس (نمل) اماله طا از حمزه، و در یس اماله الف یاء از حمزه، و در فواتح هفت سوره حم اماله الف حاء از حمزه مى باشد .

حمزه، الف را در کلمات اَلْبَوارِِ (ابراهیم) و القَهّارِ که راء اخر آندو مکسور است، و همچنین الف متوسطه واقع بین دو راء، اگر دومى مکسور و در آخر کلمه باشد، مثل الاَبْرارِ ـ اَلْقَرارِ ـ اَلْاشرار به تقلیل خوانده است . همچنین کلمه التَّوریةَ را در همه قرآن به تقلیل خوانده است .

تبصره :

الفى که به لحاظ کسره راء بعدش اماله یا تقلیل دارد . وقتى به لحاظ وقف بر آن راء مکسور ساکن مى شود، اماله یا تقلیل به قوت خود باقى مى ماند .

قاعده در چگونگى وقف

حمزه همزه در اول کلمه را به تحقیق، و اگر در وسط یا آخر کلمه باشد با تغییراتى آنرا به تحفیف مى خواند .

1 ـ همزه ساکن ماقبل متحرک به سکون لازم

مثل : یأکُل ـ بَوّأنا ـ تَأثیماً ـ الذِّئبُ ـ بِئسَ، البته سکون در وسط کلمه اصلى است ولى سکون روى همزه در آخر کلمه، ممکن است اصلى باشد، مثل : اِقْرَأ ـ لَمْ ینَبَّأُ ـ اِنْ یشَأ نَبِّیء یا عارضى باشد که براى وقف ـ ساکن شده، مثل : بَدَء ـ اَنشَأ ـ اَسوَء ـ عَنِ النَّباء ـ مِن حَمَأ ـ لؤلؤءْ. حکم همزه ساکن ماقبل متحرک وسط یا آخر کلمه به سکون لازم یا عارض در موقع وقف بر آنها ابدال همزه به حرف مدى از جنس حرکت ماقبل آن است .

تبصره : کلمه رِِئیاً (مریم) تُؤوى (احزاب) تؤویهِ (معارج) پس از ابدال دو وجه دارد، اظهار حرف مبدله، یا ادغام آن در حرف بعدى . کلمه رُؤیاکَ ـ الرّؤیا ـ رُؤیاى، که در وقف بر آنها همزه بدل به واو مى شود، جایز است اظهار این واو مبدله، و هم قلب واو مبدله به یاء، و ادغام در یاء بعدى . ( طبق قاعده مقرره که وقتى واو و یاء در کلمه اى جمع شوند، که اول واو ساکن و بعد یاء متحرک باشد . واو را تبدیل به یاء نموده و در یاء، بعدى ادغام مى کنند ) دو کلمه اَنبِئهُم (بقره) نَبّئُهم (حجر ـ قمر) بعد از ابدال همزه به یاء در وقف بر آنها، بر روى حرکت هـ ضمیر حمزه دو وجه دارد : 1 ـ کسره هـ چون یاء مبدله قبل از هـ ضمیر آمده و مثل فِیهِم ـ یزَکّیهم شده . 2 ـ ضم هـ نظر به اصل که مضموم بوده است . اَنْبیهُم ـ نَبّیهُمْ .

2 ـ همزه متحرک ماقبل ساکن

الف ـ سکون روى حرف صحیح، و همزه بعد از آن در وسط کلمه، مثل : شَطأهُ ـ اَلْقُرانُ ـ اَلظَّمانُ ـ اَلاَفئِدَة ـ مَسئولاً ـ یا اینکه همزه در آخر کلمه باشد مثل اَلْخَبْءَ ـ اَلْمَرْءُ ـ مِلْءُ ـ دِفْءٌ .

ب ـ ساکن ماقبل همزه متحرک، حرف لین، و همزه در وسط یا آخر کلمه باشد، مثل : سَوْءَةَ ـ مَوْئِلاً ـ سَوْإتِکُم ـ شَیئاً ـ ظَنَّ السَّوءِ .

ج ـ ساکن ماقبل همزه از حروف مدى ( واو ـ یاء ) و همزه در وسط یا آخر کلمه باشد : السُّواى ـ سیئَت ـ اَلْمُسئُ ـ اَنْ تَبُوءَ ـ وَجِئَ حکم وقف بر این سه قسم نقل و حذف است یعنى حرکت همزه به ماقبل داده شده و خود حذف مى گردد .

تبصره :

مى توان واو و یاء ساکن اصلى در مثالهاى بالا را مثل واو و یاء ساکن زائده قرار داده، و همزه بعد از واو اصلى را تبدیل به واو، و همزه واقع بعد از یاء اصلیه را تبدیل به یاء، و در واو و یاء قبلى که اصلیه هستند ادغام نمود، و در همزه وسط یا آخر کلمه فرقى هم نمى کند، مثل : السُّواى ـ سیئَتْ ـ سَواَةَ که مى شوند السُّوّا ـ سییتْ سَوَّة .

و اگر همزه متحرک بعد از الف در وسط کلمه باشد، حکم آن در وقف، تسهیل ( بین بین ) به قصر یا مد است، مثل : جائَنا ـ دُعاءً ـ نِداءً ـ هاءُمُ ـ اَولیاءُهُ ـ خائفینَ ـ اَلْمَلئِکَةُ . و اگر همزه متحرک بعد از الف در آخر کلمه بود مثل جاءَ ـ السُّفهاءَ ـ السَّماءُ ـ یشاءُ ـ اَلاَعداءُ حکم این قسم ابدال همزه به الف است به قصر ـ یا توسط ـ یا مد .

و اگر ماقبل همزه متحرک، واو و یاء زائده باشد، مثل : خَطیئَةٌ ـ النَّیسى ـ قُرُوءٍ ـ بَریئُونَ ـ بَریءُ در این قسم تخفیف همزه ابدال آن از جنس حرف زائد و سپس ادغام در آنست، و فرقى بین همزه وسط یا آخر کلمه نیست، و بر سکون تشدید حاصله از ادغام همزه اى که در آخر کلمه بوده جایز است دخول روم وقتى حرکت همزه محذوفه مکسور یا مضموم بوده، و اشمام وقتى مضموم بوده است .

3 ـ همزه متحرک، ماقبل هم متحرک

9 قسم مى شود 1 ـ همزه مفتوح ماقبل مکسور، مثل خاطَئَةً ـ ناشِئَةَ ـ مِأَةَ ـ بِاَیکُم ـ لِاَهَبَ . حکم حمزه در وقف بر این کلمات ابدال آن بیاء خالص است . 2 ـ همزه مفتوح، ماقبل مضموم . مثل یؤَیدُ ـ مُؤَذّنٌ ـ فُؤادَکَ یؤاخِذُ ـ لُؤلُؤاً حکم همزه در وقف بر این کلمات ابدال آن به واو خالص است .

و در هفت شکل دیگر : همزه مفتوح، ماقبل مفتوح، سَأَلَ ـ مَأب ـ شَنَأنُ ـ همزه مکسور، ماقبل مفتوح، مثل : بَئیس ـ یؤمَئذٍ مُطْمَئنٌ ـ همزه مکسور ماقبل مکسور، مثل : خاطِئینَ ـ بارئِکُم ـ مُتَّکِئینَ ـ همزه مکسور، ماقبل مضموم، مثل : سُئِلُوا ـ سُئِلَ ـ سُئِلَتْ ( در این قسم وجه دیگرى از طریق اخفش آمده و آن ابدال به واو خالص است ) ـ همزه مضموم، ماقبل مفتوح، مثل : رَءُفٌ ـ یکْلَؤکُم ـ تَوُزُّهُمْ ـ همزه مضموم، ماقبل مکسور، مثل : اَنبِئُونى ـ مَستهزِؤُنَ ـ لِیواطِؤا ( در این قسم وجه دیگرى از طریق اخفش آمده و آن ابدال به یاء خالص است و از حمزه حذف همزه و ضم، ماقبل آن، ) ـ همزه مضموم، ماقبل مضموم مثل : بِرُؤسِکُم . تخفیف همزه در وقف بر این هفت شکل اخیر . تسهیل (بین بین) قول واحد است .

تبصره :

گاهى همزه در اصول و بنا در وسط کلمه واقع شده، مثل : سَأََلَ ـ رَءُفٌ ـ یئِسَ ـ قاعده تخفیف آن در وقف مسلم است، ولى اگر همزه بوسیله بعضى حروف زائده در وسط کلمه واقع شود، مانند هااَنْتُم ـ یا ادَمُ ـ لِاَبَوَیهِ ـ لَاَنتُم ـ ءَانتُم ـ وَ اَوْحى ـ فَاُوارِى ـ سَأوُریکُم ـ کَاَنَّهُم که انفصال این حروف به اصل کلمه صدمه اى نمى زند، در وقف بر اینها دو وجه است : تحقیق، نظر به اصل که همزه در اول کلمه بوده، و اجراى قواعد تخفیف نظر به وضع موجود .

در کلمات اَلَّذیِ اؤتُمِنَ ـ یا صالِحُ اِئتِنا ـ اِلى الْهُِدیَ ائتِنا ـ لِقاءَنَا ائتِ ـ یقُول ائذَن چون امکان وقف بر کلمه قبل از همزه است، فقط تحقیق را صحیح دانسته است .

در یاءات اضافه (ضمیر متکلم)

1 ـ یاء ضمیر متکلم که بعدش همزه قطع مفتوح آمده، در مَعى ابداً (توبه) مَعى اَو رَحِمَنا (ملک) را حمزه به سکون ى خوانده است .

2 ـ یاءات ضمیر متکلم که بعدش همزه قطع مکسور باشد، 11 مورد : اُمّى اِلهَینِ (مائده) اِنْ اَجرى اِلّا عَلى (یونس ـ دو موضع هود ـ سبا ـ 5 موضع در شعرا)

یدى اِلَیکَ (مائده) حمزه تماماً را به سکون ى خوانده است .

3 ـ در یاءات ضمیر متکلم که به همزه قطع مضموم رسیده باشد با حفص اختلافى ندارد

4 ـ در یاءات ضمیر متکلم که بعدش همزه وصل با ل تعریف (ال) آمده، 14 مکان آنها را حمزه به سکون ى خوانده، و حفص عَهدیِ الظّالِمین (بقره) با او موافقت کرده : قُلْ لِعبادِى الَّذینَ (ابراهیم) ـ یا عِبادى الَّذین ءامنُوا (عنکبوت) ـ قُل یا عبادى الّذینَ اَسرَفُوا (زمر) ـ اِن اَرادَنى اللهُ بِضُرٍّ (زمر) ـ عبادیِ الصّالحونَ (انبیاء) ـ مَسَّنى الضُّر (انبیاء) عبادى الشَّکُورُ (سبا) عَهدِى الظّالمینَ (بقره) رَبِّى الَّذى یحیى (بقره)، ءاتنِیى الکِتابُ (مریم) ءایاتِى الّذینَ (اعراف) حَرَّم رَبّى الفَواحشَ (اعراف) ان اَهلَکَنِى اللهُ (ملک) مَسَّنى الشَّیطانُ (ص) و در غیر این چهارده مورد آنها را به فتح ى خواند است . مثل : وَ ما مَسَّنِى السَّوءُ (اعراف) مَسَّنِى الکِبَرُ (حجر)

5 ـ یاء ضمیر متکلم که بعد آن همزه وصل بدون ل تعریف آمد، با حفص فرقى ندارد .

6 ـ وقتى بعد از یاء ضمیر متکلم حرف دیگرى غیر از همزه باشد : وَجهى (آل عمران ـ انعام) بَیتِى : (نوح ـ بقره ـ حج) لِى (طه ـ ص دو موضع ـ کافران ـ نحل ـ یس ـ ابراهیم) مَعِى : (اعراف ـ توبه ـ سه موضع کهف ـ انبیاء ـ دو موضع شعرا ـ قصص) تمامى این 21 موضع را حمزه به سکون ى خوانده است .

یاءات زوائد :

رَبَّنا ءَتَقَبَّل دُعاءِ (ابراهیم) باثبات ى در وصل اَتُمِدّوُنَنِ (نمل) را باثبات ى در هر حال . و فَماءَ اتِینِ اللهُ خیر (نمل) را به حذف ى در هر حال خوانده است .
mobtakerejavan.blogfa.com


شنبه 27 آبان 1391ساعت : 11:01 ق.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
تجوید و الفباى عربى
نظرات
تجوید و الفباى عربى
معناى تجوید
تـجـویـد در لغـت ، مـتـرادف بـا كلمه (تحسین ) به معناى (نیكو گردانیدن ) است و در اصطلاح ، عبارت است از قواعد و دستورهاى صحیح اداء كردن حروف از نظر مخارج ، صفات و احكام آن .
فایده تجوید
بـا رعـایت قواعد تجوید، قرآن همان گونه كه در آغاز اسلام خوانده و شنیده مى شد، قرائت مى گـردد و در نـتـیـجـه ، قرآن از تغییر و تحریف ، محفوظ مانده ، آهنگ زیبا و دلنشین آن نیز از بین نمى رود.
الفباى عربى
هر حرفى داراى شكل ، اسم و تلفّظى خاص مى باشد.
در كـتـاب روخـوانى قرآن با شكلها و اسمهاى حروف آشنا شدید. در این كتاب به یارى خداوند رحـمـان ، بـا نـحـوه تـلفـّظ حـروف عـربـى آشـنـا خـواهـیـد شـد. قبل از توضیح آنها به بررسى چند مطلب كه بى ارتباط با شكلها و اسمهاى حروف نیست مى پردازیم :
اقسام الف
الف در زبان عرب بر دو قسم است : 1 ـ الف حركت ناپذیر 2 ـ الف حركت پذیر
1 ـ الف حركت ناپذیر: بعد از حرف مفتوح قرار مى گیرد و باعث مى شود كه مدّ و كشش صداى فتحه آن حرف ، دو برابر شود از این رو، به آن (الف مدّى ) مى گویند، مانند:
كَانَ ـ دَعَا ـ عَلاَ مَاتٍ
2 ـ الف حـركـت پـذیـر: هـمـان هـمـزه (ء) اسـت كـه در مـورد چگونگى كتابت آن به كتاب (آموزش روخوانى قرآن كریم ) سطح 2، ص 33 ـ 34 مراجعه شود.
اعداد الفباى عربى
برخى تعداد الفباى عربى را 28 حرف و بعضى دیگر 29 حرف مى دانند.
اخـتـلاف بـر سـر (الف مـدّى ) اسـت . عـدّه اى آن را یـك حـرف مستقل مى دانند و بعضى دیگر بر این عقیده اند كه (الف مدّى ) تنها یك صداى كشیده مانند (واو و یاء مدّى ) مى باشد و حرف مستقلى به حساب نمى آید.
همزه وصل و همزه قطع
تـلفـّظ كـلمـاتـى كـه ابـتـداى آنها ساكن باشد مشكل و یا غیر ممكن است . براى سهولت و امكان پـذیـر شـدن تـلفـّظ چـنـیـن كـلمـاتـى از الفـى بـه نـام (هـمـزه وصل )(16) كمك گرفته مى شود.
همزه وصل در ابتداى كلمه ، خوانده مى شود ولى در وسط كلام ، خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُوا ـ یا قَوْمِ ادْخُلُوا
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه دیگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود(17)، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
چگونگى خواندن همزه وصل در ابتداى كلمه ها
همزه وصل در آغاز فعل و اسم و حرف مى آید.
در حروف : همزه (ال ) تعریف همیشه مفتوح مى باشد، مانند:
الشَّمْس ، الْقَمَر كه خوانده مى شوند: اَلشَّمْس ، اَلْقَمَر
در اسمها: همیشه مكسور مى باشد، مانند:
ابْن ، اسْم كه خوانده مى شوند: اِبْن ، اِسْم
در افـعـال : بـا تـوجـّه به دوّمین حرف بعد از همزه ، اگر مفتوح یا مكسور بود با كسره و اگر مضموم بود با ضمّه خوانده مى شود، مانند:
افْتَحْ، اضْرِبْ، انْصُرْ كه خوانده مى شوند: اِفْتَحْ، اِضْرِبْ، اُنْصُرْ
چگونگى علامت گذارى همزه قطع و وصل در قرآنها
در بـعـضـى از قـرآنها براى راهنمایى قارى ، روى الف همزه قطع ، همزه (اء) و روى الف همزه وصل ، صاد كوچكى (ا) قرار داده اند؛ مانند
(اءَتَى اءَمْرُ اللّهِ)
در بـعـضـى از قـرآنـهـاى دیـگـر الف هـمـزه قـطـع را بـا حـركـت و عـلامـت مـربوطه و الف همزه وصل را بدون علامت نوشته اند، مانند:
(اَتى اَمْرُ اللّهِ)
O تـمـریـن : كـلمـه هـایـى را كـه داراى هـمـزه وصـل اسـت ، یـك بـار بـا كـلمـه قبل و بار دیگر بطور جداگانه بخوانید.
وَاسـْتـَكـْبـَرَ ـ وَالْقـَمـَرِ ـ فـَاسـْتَشْهِدُوا ـ هُوَالْهُدى ـ فَارْزُقُوهُمْ ـ وَاتَّقُوهُ ـ وَابْتَلُوا الْیَتامى ـ فـَاسـْتـَفـْتـِهـِمْ ـ فـَقـَدِ افـْتَرى ـ لَقَدِ اسْتَكْبَرُوا ـ قیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ ـ وَ لا تُخْسِرُوا الْمیزانَ ـ وَاكْسُوهُمْ ـ اَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ ـ وَاخْشَوْنِ ـ مِنَ الْكِتابِ







وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 01:13 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروفى كه نوشته نشده ولى باید خوانده شوند
نظرات
حروفى كه نوشته نشده ولى باید خوانده شوند
در قـرآن بـه سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) بر مى خوریم كه در كتابت بعضى از كلمات قرآن نوشته نشده ، ولى باید خوانده شوند. بطور كلّى ، مى توان آنها را به دو دسته تقسیم كرد:
مواردى كه جزء اصل كلمه نیست .
مواردى كه جزء اصل كلمه هست .
در این مبحث با جزئیّات و چگونگى نوشتن و علامت گذارى آنها آشنا مى شوید.
مواردى كه جزء اصل كلمه نیست :
(واو) و (یاء) كه بر اثر اشباع هاء ضمیر به وجود مى آید.
نخست به معناى اشباع و هاء ضمیر توجّه فرمایید:
اشباع : در اصطلاح قرائت ، به معناى سیر كردن حركت است بگونه اى كه از فتحه ، الف مدّى و از كسره ، یاء مدّى و از ضمّه ، واو مدّى تولید شود.
هاء ضمیر: عبارت است از حرف (ـه ـ ه ) كه در آخر كلمه مى آید و معنى (او ـ آن ) مى دهد، مانند:
لَهُ (براى او)فِیهِ(در آن ).
هـاء ضـمیر در صورتى كه حرف قبل از آن متحرك باشد، اشباع مى گردد؛ بدین معنى كه اگر حـركـت هـاء، كـسـره باشد (ـه ـ هِ) تبدیل به یاء مدّى مى شود (هِى ) و در صورتى كه حركت هاء ضمّه باشد (ـه ـ هُ) تبدیل به واو مدّى مى شود (هُو)، مانند:
بِهِ ـ لَهُ ـ مالُهُ ـ ماله كه خوانده مى شوند: بِهِى ـ لَهُو ـ مالُهُو
# یـادسـپـارى : در بـعـضـى از قـرآنـهـا براى راهنمایى قارى ، حرف واو و یاء تولید شده از اشباع را بصورت كوچك بعد از هاء ضمیر نوشته اند، مانند:
اَنَّهُو ـ یَرَهُو ـ عِبادُهُو ـ عَبْدَهُو ـ رَبَّهُو ـ فِى بَطْنِهِى ـ لِقَوْمِهِى ـ مِنْ دُونِهِى
# یادسپارى : هاء ضمیر در سه مورد زیر اشباع نمى شود:
1 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، ساكن باشد، مانند:
مِنْهُ ـ اِلَیْهِ ـ لَدُنْهُ ـ فَاعْبُدْهُ ـ یَعْلَمْهُ

2 ـ حرف قبل از هاء ضمیر، از حروف مدّى باشد، مانند:
فِیهِ ـ اَنْزَلْناهُ ـ خُذُوهُ ـ یَهْدیهِ ـ هَداهُ ـ نَصَرُوهُ
3 ـ حرف بعد از هاء ضمیر، ساكن یا مشدّد باشد، مانند:
(لَهُ الْحَمْدُ ـ نَصَرَهُ اللّهُ ـ دُونِهِ الْباطِلُ ـ بِهِ الَّذینَ
مواردى كه جزء اصل كلمه هست :
در مـورد نـنـوشـتـن سـه حـرف (ا ـ و ـ ى ) در بـعـضـى از كـلمـات (بـا ایـنـكـه جـزء اصـل كـلمـه مـى بـاشـنـد) تـوجـیـهـاتـى را ذكر كرده اند كه به یكى از آنها اكتفا مى كنیم و آن جلوگیرى از تكرار است .
عربها در نوشتن اوّلیه خود از تكرار سه حرف (ا ـ و ـ ى ) جلوگیرى مى كردند و هر جا یكى از این سه حرف در كلمه اى تكرار مى شد به نوشتن یكى از آنها اكتفا مى كردند، مانند:
نَبِیِّینَ ـ یَسْتَوُونَ ـ یَا اَیُّهَا
كه به این صورت مى نوشتند:
نبیّن ـ یستون ـ یایّها
بـعـد از آنـكـه قرآن را براى صحت قرائت ، علامت گذارى كردند، براى راهنمایى قارى در چنین مواردى ، (ا ـ و ـ ى ) كوچكى اضافه نمودند، مانند:
نُبَی‍ِّى نَ ـ اءُمِّی‍ّى نَ ـ یَسْتَووُنَ ـ یَلْووُنَ ـ یَاَی‍ُّ ى ‍هَا
در بـعـضـى از قـرآنهاى دیگر با ایستاده نوشتن حركت فتحه و كسره (ـ ـ) و نوشتن حركت ضمه به این شكل (،)لزوم تلفّظ آنها را مشخص كرده اند، مانند:
نَبِیّنَ ـ اءُمِیّنَ ـ یَسْتَو،نَ ـ یَلْو،نَ ـ یاَیُّهَا










وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com



دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 01:12 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروف ناخوانا
نظرات
حروف ناخوانا
در قرآن كریم به چهار حرف (ا ـ ل ـ و ـ ى ) بر مى خوریم كه در بعضى از كلمات نوشته شده ولى خـوانـده نـمـى شـونـد. در این مبحث با موارد آنها و علّت نوشتن و خوانده نشدنشان نیز آشنا خواهید شد.
پایه و كرسى همزه
هـمـزه از حـروفـى اسـت كـه در نـوشـتـه هـاى قـدیـمـى عـربـى شـكـل خـاصـى نداشت . در ابتداى كلمه بصورت الف و در وسط و آخر كلمه با توجّه به حركت هـمـزه یـا حـركـت حـرف قـبلش ، آن را به صورت (ا،و،ى ) مى نوشتند، بعدها كه قرآن را براى صـحـت قـرائت ، عـلامت گذارى كردند، این شكل (ء) را براى همزه وضع نمودند و آن را روى سه حـرف مـذكـور قـرار دادنـد (اء ـ ؤ ـ ئُ) تـا قـارى قـرآن چگونگى تلفّظ صحیح آن سه حرف را تـشـخـیص دهد. بنابراین ، طبق نوشته هاى امروزى ، این سه حرف (ا ـ و ـ ى ) دیگر خوانده نمى شوند و در حكم پایه و كرسى همزه محسوب مى شوند، مانند:
سـَاءَلَ ـ فـُؤ ادُ ـ یـُبـْدِئُ ـ اءُمِرْتُ ـ یَسْتَهْزِئُ ـ مُؤْصَدَةٌ ـ مُؤْمِنٌ ـ تُؤْوى ـ اءَنْشَاءْناهُنَّ ـ یُؤ اخِذُكُمْ ـ یُنْشِئُ ـ لُؤْلُؤًا ـ اءَفَتُؤْمِنُونَ
لازم بـه یـادآورى اسـت كه بعضى وقتها یاء كوچك (یـ) پایه و كرسى همزه واقع مى شود، در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ئ)، مانند:
حَدائِقَ ـ تَسْئَلُونَ ـ شانِئَكَ ـ اَنْبِئْهُمْ ـ جِئْتُكَ ـ ذائِقَةُ
پایه و كرسى الف مدّى
واو و یـاء در بـعـضـى از كـلمـات باید بصورت الف خوانده شوند، مانند: (صلوة ـ موسى )كه خـوانـده مـى شـونـد (صـلاة ـ مـوسـا). در چنین مواردى براى راهنمایى قارى روى واو و یاء، الف كـوچـكـى قـرار داده انـد تـا قارى قرآن متوجّه تلفّظ صحیح این دو حرف باشد، ( ـَ ى ـَ و) و با تـوجـّه بـه ایـنكه در كلیّه این موارد، حرف قبل ، مفتوح است ، این الف باعث دو برابر شدن مدّ و كـشـش ‍ صداى فتحه قبل مى شود و واو و یاء در حكم پایه و كرسى براى الف مدّى خواهد بود مانند:
صَلَوة ـ ضُحَى ـ تَلَیها
در قـرآنـهـاى بـا رسـم الخـط ایـرانـى ، فـتـحـه حـرف قبل را بصورت ایستاده و واو و یاء را بدون علامت نوشته اند، مانند:
صـَلوةُ ـ ضـُحـى ـ مِشْكوةُ ـ اُولى ـ غَداوةُ ـ لِلْعُسْرى ـ مَنوةُ ـ تَلَظّى ـ زَكوةُ ـ یَتَزَكّى ـ اَلْحَیوةُ ـ فَتَدَلّى ـ نَجوةُ ـ اِسْتَعْلى
لازم بـه یـادسـپـارى اسـت كـه بـعـضى وقتها یاء كوچك (یـ) پایه و كرسى الف مدّى واقع مى شود؛ در این صورت نقطه آن را نمى نویسند (ب‍)، مانند:
ضُحبها ـ ذِكْربهُمْ ـ دَسّبها ـ مَثْوبكُمْ ـ فَسَوّبها ـ نَربكَ
الفِ جمع
افـعـالى كـه آخـر آنـهـا بـه حـرف واو جـمـع ، خـتم مى شود، در صورتى كه بعد از واو جمع ، ضـمـیـرى نـیـامـده بـاشـد لازم است بعد از آن واو، الفى آورده شود تا واو جمع با واو غیر جمع اشتباه نشود، مانند:
نَصَرُوا ـ فَرِحُوا ـ امَنُوا ـ كانُوا ـ صَبَرُوا ـ تَعْثَوْا
به این الف ـ اضافه بر الف جمع ـ الف فارقه نیز مى گویند، چرا كه این الف تمیز دهنده واو جمع از غیر جمع مى باشد.
واو مدّى در شش كلمه
در قرآن به شش كلمه برمى خوریم كه با واو مدّى (اُو) نوشته شده ، ولى واو مدّى آنها خوانده نـمـى شود هیچ قاعده و ضابطه اى در مورد این كلمات ذكر نشده است . چگونگى نوشتن و قرائت این شش كلمه عبارت است از:
نوشته شده :
اُولِى ـ اُولُوا ـ اُولاءِ ـ اُولاتِ ـ اُولئِكَ ـ سَاُوریكُمْ
خوانده شده :
اُلِى ـ اُلُوا ـ اُلا ءِ ـ اُلا تِ ـ اُل ئِكَ ـ سَاُریكُمْ
لازم به یادسپارى است كه در بعضى از قرآنها براى راهنمایى قارى ، روى الف جمع و واو این شـش كـلمـه دایـره كـوچكى قرار داده اند (ـْ)(15) تا بر عدم تلفّظ این دو حرف دلالت كند، مانند:
اَقِیمُواْ ـ عَمِلُواْ ـ سَاُوْریكُمْ ـ اُوْلئِكَ ـ اُوْلُواْ ـ اُوْلاءِ ـ اُوْلى
همزه وصل در درج كلام
تلفّظ كلماتى كه ابتداى آنها ساكن باشد، مشكل و یا غیر ممكن است ، مانند:
(نْصُرْ ـ هْبِطْ).
بـراى سـهـولت و امـكـان پـذیـر شـدن تـلفـّظ چـنـیـن كـلمـاتـى از الف مـتـحـرّكى به نام همزه وصل ، كمك مى گیرند.
همزه وصل در ابتداى كلام خوانده مى شود، ولى در وسط دو كلمه خوانده نمى شود، مانند:
اُدْخُلُواْ ـ یا قَوْمِ ادْخُلُواْ
در مـقـابـل هـمـزه وصـل ، همزه دیگرى است به نام همزه قطع كه در ابتدا و وسط كلام خوانده مى شود، مانند:
اَرْسَلْنا ـ لَقَدْ اَرْسَلْنا
در مورد همزه وصل و قطع و نحوه نوشتن آنها در بحث تجوید آشنا خواهید شد.
حروف مدّى نزد همزه وصل
هـرگـاه حـروف مدّى به همزه وصل ، برخورد كنند میان حروف مدّى (كه ذاتاً ساكن مى باشند) و حـرف بـعد از همزه وصل (كه همیشه ساكن یا مشدّد مى باشد) التقاء ساكنین پیش مى آید. براى رفع التقاء ساكنین ، حروف مدّى خوانده نمى شوند، مانند:
وَ اِذَا الجِبالُ ـ فِى الْمَدِینَةِ ـ ذُوالْعَرْشِ
كه خوانده مى شوند:
وَ اِذَلْجِبالُ ـ فِ‍ لْمَدِینَةِ ـ ذُلْعَرْشِ
لام (ال ) تعریف نزد حروف شمسى
(ال ) تـعـریـف ، شـامـل دو حـرف الف و لام مـى بـاشـد كـه الف آن ، هـمـزه وصـل است (در ابتداى كلام خوانده مى شود و در وسط جمله خوانده نمى شود) و لام آن نزد حروف دو حالت دارد: نزد چهارده حرف قمرى كه در این كلمات خلاصه شده : (عجبا كه خوف حق غمى ) اظـهـار و نزد چهارده حرف شمسى ، تبدیل به حروف شمسى شده و در هم ادغام مى شوند. براى راهـنـمـایـى قـارى در چـنـیـن مـواردى لام را بـدون علامت سكون ، و در عوض ، حرف بعدى را مشدّد نوشته اند.
ال در حروف قمرى مانند:
وَالْمُطَلَّقاتُ ـ وَالْیَوْمِ الاْ خِرِ ـ مِنَ الْكِتابِ ـ وَالْحِكْمَةَ ـ وَالْوالِداتُ
ال در حروف شمسى مانند:
اِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ ـ اَنْ یُتِمَّ الرَّضاعَةَ ـ عَلَى الصَّلَواتِ ـ وَاللّهُ عَلیمٌ بِالظّالِمینَ





وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 01:11 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت
 
حروف مدّى
نظرات
حروف مدّى
هرگاه بعد از حركات (فتحه ، كسره ، ضمه ) حرف همجنس آنها قرار بگیرد، آن حرف ، باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى حركات مى شود؛ از این رو به آن ، حرف مدّى مى گویند. حروف مـدّى سـه تـا اسـت : (الف مـدّى ، یـاء مـدّى ، واو مـدّى ) كـه بـه تـرتـیـب دربـاره شكل ، اسم و چگونگى تلفّظ آنها توضیح مى دهیم .
الفِ مدّى
هـر گـاه بـعـد از حـرف مفتوح ، الفى قرار گیرد (ـَ ا) این الف باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى فتحه مى شود بدین جهت به آن ، الف مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـایـى كـه بـا رسـم الخـط ایـرانـى نـوشـتـه شـده ، فـتـحـه قـبل از الف مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى كرده اند (ـ ا) تا نشانگر تلفّظ فتحه با صداى كشیده باشد.
صداى الف مدّى نزد تمامى حروف ، یكسان نیست ؛ بعد از هشت حرف (خ ـ ص ـ ض ـ ط ـ ظ ـ غ ـ ق ـ ر) به صورت درشت (شبیه صداى (آ) فارسى ) و بعد از بیست حرف دیگر به صورت نازك ادا مى شود(12)، مانند:
جـاهـَدَ ـ نـاصـِرُ ـ مالِكِ ـ اَحاطَ ـ فَاِذا ـ عَذابُ ـ ناقَةُ ـ تَبارَكَ ـ اَماناتِ ـ ضَلا لَةَ ـ شَهاداتِ ـ نَمارِقُ ـ تالِیاتُ ـ یُضاعَفُ ـ زاجِراتِ ـ ماذا اَرادَ ـ بِعَصاكَ ـ صالِحاتُ
# نكته : در نوشته هاى قدیم ، الف مدّى بعضى از كلمات را به جهاتى نمى نوشتند بعدها كه قرآن را براى صحت تلاوت علامت گذارى كردند.
این امر به دو صورت انجام پذیرفت :
1 ـ بعضى با اضافه كردن یك الفِ كوچك در كنار فتحه (ـَ‍) علامت گذارى كردند، مانند:
ذَلِكَ ـ سَمَواتُ ـ رَحْمَنِ ـ هَذَا ـ قِیَمَةِ
2 ـ عده اى دیگر با ایستاده نوشتن فتحه ( ) علامت گذارى نمودند، مانند:
ذلِكَ ـ سَمواتُ ـ رَحْمنِ ـ هذا ـ قِیمَةِ
یاى مدّى
هـرگـاه بـعـد از حـرف مـكـسـور، یـاء قرار گیرد (ـِ ى ) این یاء باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى كسره مى شود و از این رو به آن ، یاء مدّى مى گویند.
در قـرآنـهـاى با رسم الخط ایرانى ، كسره قبل از یاء مدّى را به صورت ایستاده علامت گذارى كرده اند (ـى ) تا نشانگر تلفّظ كسره با صداى كشیده باشد.
صداى یاء مدّى همانند صداى (اى ) فارسى مى باشد، مانند:
عـِبادى ـ قَمِیصى ـ یُریدُ ـ كَبیرُ ـ اَرادَنى ـ ایمانُها ـ سَفیهُنا ـ فى جیدِها ـ حافِظینَ ـ لاِ یلا فِ ـ خ الِدینَ ـ الِهَتى ـ وَسیلَةَ
واو مدّى
هرگاه بعد از حرف مضموم ، واو قرار گیرد (ـُ و) این واو باعث دو برابر شدن مدّ و كشش صداى ضـمـه مـى شـود بـدیـن جـهـت بـه آن واو مـدّى مـى گـویـنـد. شكل واو مدّى در قرآنهاى با رسم الخط ایرانى و یا عربى ، تفاوتى با هم ندارند.
صداى واو مدّى همانند صداى (او)فارسى مى باشد، مانند:
اُوذیـنـا ـ یـَطـُوفُ ـ یـُوفـُونَ ـ نُوحیها ـ قُلُوبُنا ـ یُوعَدُونَ ـ تَخافُونَ ـ یَقُولُونَ ـ یَتَخافَتُونَ ـ فَعَقَرُوها ـ یُقیمُونَ







وبلاگ فرهنگی مذهبی موعود كاشمر

انجمن قاریان قرآن جوانان مهدیه صاحب الزمان(عج) کاشمر ثبت 209200164

http://mouoodkashmar.blogfa.com


دوشنبه 24 مرداد 1390ساعت : 01:09 ب.ظ| نویسنده : پشتیبان سایت

درباره ما
گروه تواشیح و قاریان قرآن میعاد اهواز

هدف از راه اندازی این سایت ارائه فعالیتهای قرآنی خود و آموزش و نشر کارهای جامعه قرآنی اسلام است .
لطفا ما را با نظرات ارزشمندتان یاری فرمائید .
تأسیس : سال 1376 اهواز


سرپرست گروه : باقر سواری

شماره تماس جهت هماهنگی
برای اجرای برنامه :

09163164160
09374403200
مدیر وب سایت : منصور علوی مرام
منوی ویژه

سفرنامه پاکستان

موضوعات
صفحات
نظر سنجی
کدام یک از قسمتهای سایت برای شما استفاده بیشتری دارد؟؟؟؟





لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
نویسندگان
برچسب ها
دیگر موارد
تعداد مطالب :
تعداد نویسندگان :
آخرین بروز رسانی :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :

تبلیغات و دوستان